الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
608
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
قسم به آن زنان آوازهخوان در ذات عرق ( نام شهريست ) و خداوندگار كعبه و ركن و مقام . و قسم به آب زمزم و طواف و مشعر الحرام و قسم به عرفات و قسم به عاشقانى كه به زيبايى ، عاشق هستند . همانا مهر تو در قلب من سريان پيدا كرد و جارى شد مانند حركت خون زندگى در رگها . پس گفت : ربيعه از كه سرقت نموده ؟ گفتم از يكى از بدويين كه گفته : و أشرب قلبي حبها و مشى به * كمشي حميا الكأس في عقل شارب و دبّ هواها في عظامي و حبّها * كما دبّ في الملسوع سم العقارب * * * و قلب من مهر او را نوشيد و با آن به حركت درآمد مانند حركت خمارى شراب در عقل شرابخوار . و عشق او در استخوانهايم حركت كرد و همين طور دلدادهگىاش همانطور كه سمّ عقرب درگزيده شده به حركت درآمد . باز گفت : وى از كه سرقت نموده ؟ گفتم : از « اسقف نجرانى » كه گفته : منع البقا تقلب الشمس * و طلوعها من حيث لا تمسي و طلوعها حمراء صافية * و غروبها صفراء كالورس تجري على كبد السماء كما * يجري حمام الموت في النفس * * * جاودانگى و ابديّت از همه منع شده است همانطور كه خورشيد همواره در حركت است و طلوع مىكند و امكان ندارد كه غروب نكند . و در هنگام طلوع و بيرون آمدن ، آفتاب قرمز بسيار زلال و صاف است و غروب و پايين آمدنش زرد ، مانند زعفران است . بر پهناى آسمان حركت مىنمايد همانطور كه صداى مرگ در جان انسان حركت مىنمايد . 1471 - سرعت مشى « صفدى » گفته : يكى از « بنى هذيل » ، وصف سرعت مشى و تحيل صيّادى كه به حيله ، صيد را به دام آوردى ، بيان كرده و « ابو نواس » آن را سرقت نموده و آن شعر اين است : فتمشى لا يحس بها * كتمشّي النار في الفحم * * * و آن باز شكارى حملهور مىشود و حركت مىنمايد بدون اينكه هيچ كس او را حس نمايد مانند حركت آتش در زغال كه هيچ صداى از آن نمىخيزد . « ابو طيب » و « عبد اللّه بن حجاج » و « مسلم بن وليد » نيز هريك از اين مضمون اقتباسى از