الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

590

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

و قالت لي و قد صرنا * إلى عين قصدناها بذلت العين فاكحلها * بطلعتها و مجراها ( صفدى ) * * * و چه زيبا آهويى بود كه در قلب من طلوع نمود و آن را چراگاه خود قرار داد . دامى براى او پهن نمودم از جنس سبزه پس او را شكار نمودم . به من گفت در حالى كه به عين چشمه‌اى مىرفتيم كه قصد نموده بوديم . به تو عين ( در اين‌جا به معنى طلا است ) پس با آن عين ( در اين‌جا به معنى چشم است ) خود را سرمه بزن و خوشحال باش همراه با طلعت و طلوع عين ( در اين‌جا به معنى خورشيد است ) در كنار مجراى عين ( كه در اين‌جا به معنى چشمه است ) . 1428 - وصف العشق شيخ « جنيد بغدادى رحمهم اللّه » گفته : عشق ، الفتى است رحمانى و الهامى است شوقى كه حقّ سبحانه و تعالى به اراده و مشيّت خود ، آنها را بر هر ذى الحياتى واجب فرموده تا كه از وجود آنها ، مراتب آن لذّت كه عين عشق است ، نزد ارباب عشق مقدّر و مبيّن است . پس عشق بر هر ذى الحيات سارى و خلق و طبيعت دلالت بر مرتبه‌اش مىكند . چنان‌كه دال بر اشرف مراتب تاركين است كه از قال اللّه و قال الرسول عقباى ناديده را بر دنياى ديده و لذايذ چشيدهء آن برگزيدند . 1429 - گل بوسه « مجير الدين محمّد بن تميم » اين شعر را بر برگ گل نوشته و به معشوق خود فرستاد : سيقت إليك من الحدائق وردة * و أتتك قبل أوانها تطفيلا طمعت بلثمك إذا رأتك فجمّعت * فمها إليك كطالب تقبيلا * * * به سوى تو گلى را روانه داشتم از گلستان‌ها و به سوى تو آمد قبل از اين‌كه زمان طفوليت را آغاز نمايد ( يعنى هنوز غنچه نشكفته است ) . هنگامى كه تو را ديد طمع كرد به بوسيدن تو پس لب خود را جمع كرد گويى خواستار بوسه زدن بر توست .