الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
587
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
قيامت حواله كردى ؛ يا بى بسى گزند ز سركوب روزگار * سنگ ار به فرق خصم نكوبى و فرق مار مردم چون از واقعه آگاهى يافتند ، در كشتن آن مبادرت كرده ، بنى عمّ من بر ايشان سبقت نموده ، مار را كشت . لكن كشتن مار همان و وى را جن ربودن همان . به نحوى وى را ربودند كه چندين تن از حجاج به سواره و پياده در پى او دويدن و تاختن گرفتند . يكى به گرد وى نرسيده ، در طرفة العينى جز مشت غبارى در نظر ايشان باقى نماند . از وقوع اين مقدّمه ، حجاج را عبرتى تمام و دهشتى مالا كلام روى داده تا وقتى كه سپهر مينافام ، اشك شفق را در ماتم آن گمگشته به بيابان فنا ، به دامن فرو ريخت ، جملگى متحيّر و هراسان بودند كه مفتح الابواب ، قفل زنگ بستهء مدّعاى وى را به مفتاح مرحمت خود گشوده ، از چنگ ايشان رهايى يافت . منتظران كه مانند روزهدار ، چشم را به رؤيت هلال شوال ، طرفة العينى از نظر باز ندارند ، ديدهء جهانبين را به هر طريق و شوارع از آن بيابان هايل دوخته كه شايد از آن گمگشته ، اثرى به هم رسد تا ناگاه در گوشهء وادى نمايان گشته ، با كمال آرام ، عازم آرامگاه مىبودند . جملگى از ظهور اين عاطفت شادان و شكر گويان به استقبال شتافته ، از رؤيت وى يكديگر را چشمروشنى گفتند . چون به منزل رسيدند ، استكشاف حال از وى كرده ، گفت : همين دانم كه بعد از قتل مار ، اجنّه مرا ربوده ، به ميان طوايف خود رسانيدند . ايشان در كمال خشونت به هيأت اجتماع بر من آويخته ، به ضرب چوب تنم را خستند و از تأثير تازيانهام مانند مار ضحّاك به كتف و گردن پيچيده ، بدان رسيد كه حيات را وداع گويم . يكى در آن ميان كه مربّعنشين مسند مروّت و انصاف بود ، چون زنجير قهر و غضب ايشان را در گردنم استوار ديد ، گفت : اگر كار اين مرد بيچاره به شرع محمّدى حواله شود ، به از آن است كه بدينسان درصدد آزار او باشيد . ايشان سخن وى را به سمع و صفا قبول و به دلالت آن مسيحادم با ايشان به محكمه رفتم . بعد از مناظره و گفتگو ، قاضى گفت : شما را حقّى بر اين شخص نمىباشد ، اگرچه شما مىگوييد : قاتل پدر ماست ، ليكن قايل به قتل مارى است . در اين صورت به موافق حديث نبوى صلّى اللّه عليه و إله كه در بطن نخله ، خود به گوش خود شنيدهام كه فرموده : « من تزيا به غير زيه فقتل فلا دية و لا قود . » « 1 » ديه و قصاص بر او نيست . او را رها كنيد و به جايى كه آوردهايد ، باز رسانيد . ايشان نيز دست از من بازداشته ، باز بدين مقام رسانيدند . « و الحمد للّه ربّ العالمين »
--> ( 1 ) . « كسى كه از شكل و شمايل خود خارج شود ، ديه و قصاص ندارد » .