الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
583
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
دهان من بود . 1414 - اصالت وزير « نجم الدّين يعقوب بن صابر منجنيقى » هنگامى كه يعقوب بر وى غضب كرده و او را در غل و زنجير احضار كرد ، نوشت : أقنى في لظي فان غيرتني * فتيقن أن لست بالياقوت عرف النسج كل من حاك لكن * ليس داود فيه كالعنكبوت * * * مرا در آتش بيانداز ! پس اگر مرا عوض كرد و دگرگون شدم ، يقين كن كه من ياقوت نيستم . هركس بافتن مىداند ولى در اين هنر داود مانند عنكبوت نيست . پس يعقوب در جوابش نوشت : نسج داود لم يفد صاحب الغار * رو كان الفخار للعنكبوت و بقاء السمند فى لهب النار * مزيل فضيلة الياقوت * * * بافته داود فايدهاى براى صاحب غار ( پيغمبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله ) نداشت و اين افتخار براى عنكبوت شد . و اگر سمندر ( نوعى مارمولك ) را در آتش بگذارى ياقوت را از بين مىبرد . 1415 - ياقوت يا قوت ياقوت قلبي المستهام به * من المروة أن لا يمنع القوت سكنت قلبي فلا تخشي تلهبه * و كيف يخشي لهيب النار ياقوت ؟ ( ناشناس ) * * * اى قوت قلب عاشق و سرگشته من كه از ياقوت است ، از مروت است كه آن را به قوت خويش محروم نسازى ! آتش عشق تو چون به قلب من بنشيند ، آن را نخواهد ترساند ؛ چراكه ياقوت از لهيب آتش نمىهراسد . 1416 - حاضرجوابى « اصمعى » در كتاب « حلّى » ذكر نموده : زنى از زنهاى عرب به يكى از طايفهء « بنى حىّ » شوهر