الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

577

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

1394 - در گردش زمانه ما حببت آفاق البلاد مطوفا * الا و أنتم في الورى متطلبي أسعى إليكم في الحقيقة و الذي * تجدوه مني فهو فعل الدهر بي أنحوكم فيرد وجهي القهقري * دهري فسيري مثل سير الكوكب فالقصد نحو المشرق الأقصى له * و السير رأي العين نحو المغرب ( ارجانى ) * * * گشتن در سرزمين‌هاى دور را دوست نداشتم مگر براى رسيدن و نزديكى به شما . در واقع به سوى شما در حركت هستم و اين‌كه مىبينيد همواره در گردش هستم از بازيهاى زمانه است . همواره به قصد شما در حركتم پس مرا به عقب برمىگرداند و حركت من شبيه حركت ستارگان است همواره در گردش به دور خود هستند . پس حركت به سمت مشرق دور زمين است درحالىكه گردش آن در چشم به‌هم زدنى به سمت مغرب مىباشد . 1395 - من و او و ايشان بأبي حبيب زارني متنكرا * فبدا الوشاة له فولّى معرضا فكأنني و كأنه و كأنهم * أمل و نيل حال بينهما القضا * * * پدرم به فداى آن معشوقى كه مرا زيارت كرد درحالىكه او را نمىشناختم پس سرزنش‌گران به سوى او برخواستند و او از من دور شد . پس من و او و سرزنش‌گران مانند آرزو و رسيدن به آن هستيم كه بين ما قضا و قدر فاصله انداخته است . 1396 - نفس روح‌انگيز نسمات هواك لها إرج * تحيى و تعيش به المهج ( ناشناس ) * * * بادهاى خنك عشق تو گره‌هايى دارد كه در هر گره از آن قلب‌هاى زيادى زنده مىشود و به زندگانى شيرين مىرسد .