الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
556
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
1362 - عادت چشمها رأت أم عمرو يوم سارت مدامعي * تنمّ بسري في الهوى و تذيعه فقالت أهذا دأب عينيك ؟ إننى * أراها إذا استودعت سرّا تضيعه فكيف أذود الدمع و الوجد هاتف * به ؟ و على الانسان ما يستطيعه ( اموى ) * * * وقتى « ام عمرو » اشكهايم را روى گونههايم ديد و از عشق من ، به همگان خبر داد و آن را منتشر نمود . به من گفت : آيا اين عادت چشمهايت مىباشد كه هر رازى به او امانت داده شود آن را خراب و ضايع مىسازد ؟ پس چگونه مىتوان اشكها را منع كرد درحالىكه عشق او را فرامىخواند ؟ و انسان به مقدار توانايى خود محاسبه مىشود . 1363 - متّصفين در بعضى اوقات غير ذوى العقل متّصف به صفات ذوى العقل بوده ، معرب به حروف مىشود . مانند قول خداوند تعالى : إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي ساجِدِينَ « 1 » چون شمس و قمر و كواكب را متّصف به سجود فرموده و سجود صفتى از صفات عقلاست . ساجد را به « ياء » معرب فرموده است . 1364 - مبهمات هرقل حكايت كنند كه « هرقل » مكتوبى به معاويه در قلم آورده ، از شىء و لا شىء و از دينى كه غير آن مقبول درگاه احدى نشود و از مفتاح نماز و غرس بهشت و نماز جميع اشيا و از چهار ذى الحيات كه نه در اصلاب آبا و نه در ارحام امّهات بودهاند و از فرزند بىپدر و از شخصى كه اقوام نداشته و از قبرى كه با صاحب در سير بوده و از قوس و قزح و از مكانى كه يك نوبت فروغ خورشيد بر او تابيده و از آنكه نوبتى جنبش كرده ، ديگر نكرده و از درختى كه بىآب ، سبز شده و از آنكه متنفّس است و روح ندارد و روزى كه در آن است و ديروز و از فرداى فردا و از رعد و آواز وى و از برق و محو قمر سائل گرديد . معاويه كه مكتوب را ملاحظه نموده ، وى را گفتند : از جواب
--> ( 1 ) . سورهء يوسف ، آيهء 4 . ( . . . همانا من در خواب يازده ستاره را با خورشيد و ماه ديدم ، آنها را ديدم كه براى من سجده مىكنند . )