الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
554
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
* * * آن ابر بارانى كه همواره آرزوى او را داريم ، شگفتىهايى دارد كه همواره آنها را نمايان مىسازد . شايد همانند من به وجد و شوق آمده است پس مانند من آب و آتش را در پهلوهايش جمع كرده است ( رعد و برق درون ابرها را به آتش درون تشبيه كرده است ) . پس آب از اعماق قلب من مىخيزد و چشمان من آن را مىريزند و آتش در جگر من است و قلب آن را همواره شعلهور مىنمايد . زمين با آب زلالى زينت خود را نشان مىدهد و با گلاب دشتهايش را گسترده است . ريزش باران مثل اين است كه درختانى در هوا از چشمه آويزان است كه گاهى دور است و گاهى نزديك . برگهاى اين درخت سفيد و نقرهگون است و باد شمال آنها را به اين طرف و آن طرف مىبرد و از بالا به پايين فرود مىآيد . يا مانند زنان رقاص زيبارويى كه بالاى آن ابرها هستند و گردنبندهاى آنها پاره شده است و از مرواريدهاى آن به ما فرو مىريزد . يا يكى از آنها به خاطر مستى خود يكى از گردنبندهاى خود را پاره كرده و فرو ريخت . يا اينكه باد به پنبههايى زده شدهاى برخورد كرده است پس گردش آنها به همه جا رسيد و همهء راهآبها از آن پر شد . يا پرندگانى كه از فرط كثرت افق را پر مىكنند و پرهاى خود را بر ما مىافشانند و همه پرهاى پنهان خود را نمايان مىسازند . يا آسيابهايى در اين ابرها پنهان است كه آب به گردش درآمده و آرد از هر طرف به سمت ما فرو مىريزد . يا شويندهء لباس در آنها است كه آنها را سفيد مىكند كه هربار به گونهاى آنها را مىفشارد يا پهن مىنمايد يا ستارگان از جايگاه فلكى خود پخش شدهاند و بر سر نافرمانان هميشه گناهكار مىريزد . 1358 - مصلوب علّامه تفتازانى « در الشرح » در صفت مصلوب گفته : كانه عاشق قد مد صفحته * يوم الوداع إلى توديع مرتحل أو قائم من نعاس فيه لوثته * مواصل لتمطية من الكسل * * * مانند عاشقى است كه دست خود را گشوده است براى خداحافظى با كاروانيان در حال رفتن . يا كسى كه از خواب برخواسته است و كشيدگى خميازهاش از كسالت ، هميشگى است ( يعنى مثل اينكه هميشه خود را مانند كسى كه بعد از خواب و استراحت مىكشد ، است ) .