الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
553
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
دين توحيد و خداشناسى است كه همواره شرك را از بين مىبرد و نابود مىنمايد . خانواده و قبيله « عدنان » به تو افتخار و شرف پيدا كرده است و قبيله « ربيعه » هيچ نيافته و تمام دنيا به تو افتخار مىكند نه فقط پايتختها و مراكز كشورها . ( ربيعة نام قبيلهاى در دمشق آن زمان و ربيعه نام قبيله معروفى در تمام سوريه ) . در اين اشعار چون من آنها را رشته كرده و به نظم درآوردم تمام ستايش براى توست پس تمام اينها را تو مىبخشيدى و من آن را مرتب كرده و به نظم درآوردم . و همانا من بخششهاى تو را در جنگ از نظر مىگذرانم پس نه من كار نكوهيده انجام دادهام و نه تو پشيمانى براى هركس كه به سوى آنها در راه است و هرگونه آوازى در گوش او افتد چه نيكو و خوش الحان است . اى سيف شمشيرى كه هيچگاه در غلاف نمىروى و هيچكس در تو شك نمىكند و از تو هيچ پناهگاهى نيست . گوارا باد بر تو ! براى رسيدن به قلّههاى افتخار و عظمت و دعاى مسلمانان و اسلام همواره با توست كه سالم باشى و چرا خداوند چهره زيباى تو را محافظت نكند و سر دشمنان را به وسيله تو نكوبد و از بين نبرد ؟ 1357 - ابر بارانى ( ما للسحاب خ ل ) للسحاب التي كنا نرجيها * لها عجايب لا تنفك تبديها لعلها وجدت وجدى فقد جمعت * ماء و نارا به انهلت عزاليها فالماء من مقلتي و العين تسكبه * و النار من كبدي و القلب يوريها و ابدت الأرض بالكافور زينتها * و مد فيها بماء الورد واديها كأن في الجو أشجارا معلقة * من المجرة تدينها و تقصيها أوراقها فضة بيضاء تضربها * ريح الشمال فتهوى من أعاليها أو راقصات جوار فوقها انقطعت * منها العقود فنلنا من لآليها أو شفق البعض من بعض غلايلها * بسكرهن فالقتها تراقيها أو مرت الريح بالأقطان قد ندفت * فعممت دورها منها سواقيها أو من نسور تسد الأفق كثرتها * تناثر الريش و اصطفت خوافيها أو فيه ارحية بالماء دائرة * ترمي الطحين الينا من نواحيها او فيه غسال اثواب يبيضها * يظل يعصرها طورا و يطويها او الكواكب من أفلاكها انتثرت * على عصاة تمادت في معاصيها ( شيخ حسين ابو عبد اللّه منصور )