الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

552

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

دريده شدن نبود ، پاره‌پاره شد و اسب‌هاى جنگى قوى نيز پا به فرار گذاشتند . در اين حال تو ايستادى بىهيچ شكى در مرگ هر ايستاده‌اى گو اين‌كه تو در چشم جنگ و وسط آن قرار دارى و او تو را نمىبيند و در خواب غفلت است . شجاعان و قدرتمندان از پيش روى تو با ترس ، فرار مىكنند درحالىكه تو خندانى و متبسّم نگاه مىكنى . از حد و اندازه عادى شجاعت و بخشندگى عبور نموده‌اى و بعضى مردم مىگويند تو عالم به غيب شده‌اى . و آن‌چنان دو طرف لشكر را در ميانه ميدان برهم زده‌اى كه پيشمرگان و قراولان با انتهاى لشكر يكسان شدند و همگى در حال مردنند . ( جناح : هر طرف لشگر را گويند و قلب به ميانه لشگر و خواصى به افراد آخر لشگر و قوادم به پيشتازان اطلاق مىشود و معنى ديگر اين بيت مىتواند اين باشد كه : لشگر شكست‌خورده مانند مرغى است ( و بال او را در شكم جمع كرده و تمامى بالش را درهم پيچيده‌اند و او را سر بريده‌اند . ) با سر زدن و سر بريدن شروع كرد درحالىكه هنوز پيروزى روشن نبود و اين‌گونه به سمت پيروزى و قبول پيش رفت . ديگر شمشيرهاى ردينى و هندى را پست مىشمارم تا اين‌كه آن‌ها را انداختم و حتى شمشير به نيزه نيز طعنه مىزد [ ديگر هيچ‌كدام از اسلحه‌ها فايده نداشت ] . پس هركه مىخواهد پيروزى بزرگ را پس كليد آن شمشيرهاى عراقى سبك و تيره است . با اين شمشير تمامى آن‌ها را بر زمين پخش كردى همان‌طور كه بر سر عروس درهم و دينار مىافشانند و پخش مىكنند . اسب‌هاى تندرو از روى تو مىخواهند رد شوند ولى در كنار لانه‌هاى پرنده‌ها سفره‌هاى غذا گسترده شده است . ( وكور در اين بيت در دو معنى به كار رفته است يكى به معنى اسب تندرو و ديگر جمع وكر يعنى لانه . ) جوجه‌هاى پرندگان گمان مىكنند تو براى زيارت آن‌ها بعد از پيروزى آمده‌اى درحالىكه آن‌ها را مىخواهى آزاد و رها كنى . هنگامى كه پايش بلغزد با شكم مىخزد و به سوى تو مىآيد مانند اين‌كه روى خاك نرم در حال خزيدن باشد . آيا هر روز اين‌گونه است كه دمشق پيشاپيش پايش ، صورتش را مىبوسد . ( يعنى آن‌قدر خوشحال است كه سر از پا نمىشناسد ) آيا بوى شير غرّان و قوىهيكل را منكر است درحالىكه هر حيوان نادانى بوى شيران را از دور مىشناسد . پس تو او را با پسرانش ، فرزندان دخترش دچار فاجعه و مصيبت كردى و با آتش گداخته همواره بر آن‌ها حمله‌ور مىشوى . از ياران خود با لبه تيز شمشير ، در مقابل دشمنان تشكر كرد به‌خاطر كارى در سرها و كلاهخودها انجام مىداد . و صداى شمشير مشرفى را بالاتر از صداى شمشير ايرانيان به گوش آن‌ها رسانيد . كشته‌شدگان از آن‌چه داده‌اند خوشحالند نه از روى جهل زيرا كسى كه از زير دست تو نجات يابد همانا دچار شكست بزرگ است . تو پادشاهى نيستى كه او را از بين برده باشى بلكه