الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
551
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
از چنگال اين لاشخوران هيچ ضررى بر كسى وارد نشد درحالىكه شمشيرها و نيزههاى او بود . ( يعنى با صلح و آرامش و از ترس سرنيزه او ، جنگ را پيروز شد و لاشخوران فقط كشتههاى قبلى را استفاده كردند ) . آيا حدث سرخ رنگ را مىدانى چه رنگ است ؟ و مىدانى كدام يك از ابرها آن را آبيارى كرد ؟ ابرهاى سفيدى آن را آبيارى كرد ولى قبل از آمدن او ، و هنگامى كه او آمد سرنيزهها ، آنها را سيراب كرد ( يا خون سر ، آنها را سيراب كرد ) . آن شهر را ساخت ( مراد در تمامى اين اشارهها به شهر دمشق است ) ، بسيار بلند و مرتفع ساخت درحالى كه نيزهها در برخورد بود و درياى مرگ در اطراف آن موج مىزد و متلاطم بود . و مانند ديوانگان داشت پس از اجساد كشتهشدگان مانند اينكه پر از حرز كبود شده بود و آرام گرفته بود . ( در قديم تميمه جمع آن تمائم - سنگها كبودى را به كار مىبردند براى اينكه از گرفتارى و بلاها در امان باشند ) . رانده شده روزگار كه به سوى دين برگشت و همواره روزگار ، بينىاش به خاك ماليده شد . هرآنچه را به دست مىآورى شبها آن را تمام مىكند و هركه از تو بگيرند باز هم بازنده و زيانكننده هستند ( شب معمولا به خاطر تاريكى روشنايى و افتخارات روز را مىپوشاند ) . آنچه را مىخواهى اگر در آينده يا حال بخواهى ، گذشته خواهد شد قبل از اينكه ديگرى بخواهد عزم يا نيت بر خلاف نمايد [ آنقدر ارادهات قوى است كه به محض اراده انجام مىشود گويى كه گذشته است در اين بيت تفنن به علم نحو نيز دارد . ] يونان و روسيه چگونه مىخواهند فكر خرابى آن را در سر بپرانند درحالىكه آن شهر ، بنيادها و ستونهاى زيادى دارد كه غيرقابل خرابى است . پس آن را محاكمه كردند در حالىكه همواره مرگ بهترين حاكم است پس هيچگاه مظلوم نمرده است و ظالم زنده نمانده . [ بعد از شكست سخت ] به سوى تو آمدند درحالىكه اسلحهها را افكنده بودند و بىرمق آن را مىكشيدند مثل اينكه با اسبهايى آمدند كه هر چارپا را از دست داده بودند . هنگامى كه سرگشته و حيران شدند و پا به فرار گذاشتهاند معلوم نيست سفيدى پيراهن آنهاست يا عمامه ! ( از ترس ، جاى سر و بدن مشخص نيست ) . دلاورى كه در شرق و غرب عالم جايگاه اوست و در گوش فلك و ستاره جوزاء صداى او همواره مىپيچد . [ در قديم خميس به معنى دلاورى تازى كه چهار جانب زمين براى او تنگ است به كار مىرفته است . ] درحالىكه تمامى زبانها و اقوام را جمع مىكنى پس هيچكس غير از مترجمين چيزى نمىفهمند . به خدا قسم وقتى كه خيانت را با آتش بخواهد ذوب كند و از بين ببرد ، هيچچيز باقى نمىمانند مگر اينكه شعلهور باشد يا برنده . ( غش طلاى غيرخالص را مىگويند و به خيانت و قريب نيز از همين باب استفاده مىشود ) . در اين جنگ سخت حتى سپرها و زرهها كه قابل