الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

544

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

است و خرقه پوشيده و با شيخ « كمال خجندى » معاصر بوده و صحبت مىداشته . گويند : در آن وقت كه شيخ اين مطلع گفته بوده است : چشم اگر اين است و ابرو اين و ناز و عشوه اين * الوداع اى زهد و تقوا ، الفراق اى عقل و دين چون به مولانا رسيده است ، گفته : شيخ بسيار بزرگ است . چرا شعرى بايد گفت كه جز معنى مجازى محملى نداشته باشد . شيخ آن را شنيده ، از وى استدعاى صحبت كرده ، خود به طبخ قيام نموده و مولانا نيز در آن خدمت موافقت كرده ، در آن اثنا ، شيخ آن مطلع را خوانده است و فرموده : چشم عين است . پس شايسته است كه به لسان اشارت از عين قديم كه ذات است به آن تعبير كند و ابرو حاجب است ، مىتواند آن را اشارت به صفات كه حاجب ذات است ، دانست و خدمت مولانا تواضع نموده است و انصاف داده است . « 1 » 1343 - طريق مترجمان از « صفدى » منقول است : تراجمه در نقل دو طريقه‌اند ؛ اوّل : طريقهء « يوحناى بن بطريق » و « ابن ناعمهء حمصى » و غير ايشان است كه مجموع كلمات مفردهء يونانى را نظر كرده و از كلمات عربى ، لفظ مفردى را كه مرادف آن باشد ، آورده تا جملهء كلمات يونانى را معرّب ساخته‌اند و اين طريقه را نيز به دو نوع در رشتهء بيان كشيده‌اند ؛ نوع اوّل : آن‌كه در كلمات عربى كلماتى كه مطابق يونانى باشند ، موجود نبوده ، بدان جهت در خلال تعريب ، بسيارى از الفاظ يونانى بر حالت اصلى مانده ، معرب نشده است . نوع دوّم : آن‌كه مرادف جميع الفاظ يونانى در عربى موجود داشته ، معرّب در ايراد آن‌ها بخل كرده ، به تعريب نپرداخته است . طريقهء ثانى ؛ طريقهء « حسين بن اسحاق » و « جوهرى » و غير ايشان است كه جمله‌اى از الفاظ يونانى را آورده ، در ذهن خود قرار داده ، معنى آن‌ها را به الفاظ عرب كه آيا در كلمات متساوى باشند و يا نباشند ، او را نموده است . 1344 - قاضى كم سن و سال « خطيب » در « تاريخ بغداد » ، ذكر كرده : « يحيى بن اكثم » را در سنّ بيست سالگى ، به قاضى نمودند . نظر به اين‌كه منصب ، پايگاهى است بلند و هر خردسالى را نشايد ، مردم او را به همان امر ، اولى و احق نمىدانستند . از وى پرسيدند : سنّ شريف قاضى به چند مىرسد ؟ گفت : من از

--> ( 1 ) . تذكرة الاولياء جامى .