الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
540
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
گريز نباشد . نهم : آتش شير است . آنان كه از شير متوهّم بودهاند ، چون شير از آتش توهّمى دارد ، آتشى را بر مىافروختند كه شير از بيم ، چشم بدان دوخته ، ياراى تصوّر وى نداشته باشد . دهم : آتش سليم است . آنان كه غارتزده و از اموال و اثاث البيت و لباس عور ماندهاند ، آتشى واكرده كه از سرما محفوظ باشند . يازدهم : آتش كلب است كه از برافروختن آن ، سگ را خواب نبرد . دوازدهم : آتش فداست . ملوك جاهليّه را عادت چنان بوده ، هروقت كه قبيلهاى را غارت مىكردند ، فداى ايشان كه به قتل نرسيدهاند ، از اهل قبيله طلبيدهاند ، در شب آتشى وا كرده ، همان شب فديه را از ايشان گرفته ، مبادا در روز نسوان ايشان از لشكر مفتصح برسند . سيزدهم : آتش نشانه است و آن آتشى بوده كه شتر را به آن داغ مىكردند . چهاردهم : آتش قراست و آن آتش ، اعظم آتشها بوده ، آن را چنان برمىافروختند كه شهود ديدهء واردين و عابرين گرديده ، استنباط معموره و آبادانى در آن نزديكى نموده ، رفته مهمان شوند . پانزدهم : آتش حرّه است كه در قرب خيبر برافروخته بود . حضرت حق جلّ و علا ، خفهء آن را به « خالد بن سنان عنسى » امر و او به ميان آن رفته ، منطفى گرديد . 1334 - ترس و بخل از « صفدى » منقول است : ترس و بخل ، صفت مذمومهء رجال و صفت محمودهء نسوان است . اگر زن شجاع باشد ، محتمل است در هلاك شوهر كوشد و يا از سفاهت ، مصدر امرى گردد كه ناملايم طباع باشد . چه مانع از افعال بد ، جز از ترس نيست . 1335 - دخترك كفندزد در كتاب « فرج بعد الشدة » حكايتى را كه مؤيّد اين معنى است ، به رشتهء بيان كشيده : در شهر « رمله » قاضى بوده ، دخترى داشته كه كفندزدى را پيشه كرده . از اتّفاق شبى شخصى غريب در ميان مقابر ، خفته بود كه ناگاه شخصى آمده ، شروع به نبش قبرى نموده ، بدان رسيد كه كفن را از تن مرده بيرون كرده ، درربايد . خفته از مشاهدهء اين حالت ، عرق حميّت در هيجان آمده ، به حملات پيلافكن ، دفع شرّ وى را مصمّم گشته ، چنان ضربى حوالهء دست او نمود كه دستى را كه از آستين به عزم نبّاشى برون كرده بود ، به آستين باز نبرد . سحرگاهان كه خورشيد درخشان ، پنجه بر دامن