الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
539
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
* * * كسى بر در خانهاى كلمه صيف [ تابستان ] را ديد آن را به ضيف [ مهمان ] تبديل كرد پس صاحبخانه بر او شمشير كشيد ( از فرط بخل به جنگ برخواست ) . پس به صاحبخانه گفتم : خير است لكن او گمان كرد به او گفتهام : خبز [ نان ] پس از ترس قالب تهى كرد . 1333 - اقسام آتش اعراب پانزده قسم آتش دارند كه هريك را از وقوع امرى روشن كردهاند : يكم : آتش مزدلفه است كه هركس از عرفات به شيب مىآمد ، وى را مرئى مىشد . اوّل كسى كه آن آتش را بنا و روشن كرده ، « قصى بن كلّاب » بوده است . دوّم : آتش استسقاست . عادات كفره در ايّام جهل و غوايت چنين بوده ، اگر سالى دايهء ابر ، شير باران را از اطفال بنات دريغ مىداشت ، به قدر امكان گاوها را جمع و خس و خار بسيار بر كتفين و گردهء آنها مىبستند و به بالاى كوه صعبى مىبردند و آتش مىزدند و به هيأت اجتماع شروع به دعا و تضرّع و زارى كرده ، استغاثه به حضرت ربّ الارباب مىبردند . عقيدهء ايشان چنين بوده كه از اين حركت ، دعاى ايشان درگيرد به امر قادر قدير ، ابر بر ايشان مطير مىگردد . سوّم : آتش تحالف است كه بعد از برافروختن نمك در آن مىريختند و صدايى را كه از اثر آتش از نمك مىآمد ، به شاهد خود مىگفتند و بر آن سوگند مىخوردند . چهارم : آتش غدر است . جهّال را عادت اين بوده ؛ هرگاه غدرى و حيله با همسايهء خود به كار مىبردند ، در منى در يوم حج آتشى برمىافروختند و مىگفتند : اين آتش غدر فلان است . پنجم : آتش سلامتى است . كسى كه صحيح و سالم از سفر باز مىآمد ، آتشى مىافروختند كه دالّ بر صحّت مسافرين باشد . ششم : آتش زائر و مسافر است . آنان كه نمىخواستند زائر و مسافرى بازگردد . آتشى پشت سر او روشن مىكردند و مىگفتند : خدا او را دور كند و هلاك سازد . هفتم : آتش حرب كه آن را « نار اللاهيّه » مىناميدند . هروقت كه دشمنى بر يكى از طايفهء ايشان مىتاخت ، آتش عظيمى را برمىافروختند كه دود آن روى فلك را قيرگون ساختى . بدان جهت بقيّهء طوايف هرچه كه بودهاند ، از مشاهدهء دود از واقعه مخبر و به اعانت آمدهاند . هشتم : آتش نخجير است كه به عزم شكار آتشى وا كردهاند كه عيون صيد خيره مانده و قادر به