الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
536
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
1323 - افسردهء مسرور كتابك بدر الدين وافي فسرني * و سرى شجى قلبي كريم مقالكا فأنضر من عيشى الذي كان ذابلا * و بيض من حالي الذي كان حالكا و لست بناس ما حييت لياليا * ظلمت بها حلف المني في ظلالكا فراعاك عين اللّه جل و لم تزل * عيون العدى مصروفه عن كمالكا ( امام ابو بكر ) * * * اى بدر الدّين ! نامه تو به من رسيد و مرا خوشحال نمود و جان ناراحت و خسته مرا گفتار زيبايت ، مسرور و شادمان نمود . پس سرسبزتر و خرّمتر از زندگانى افسرده من بود و حال سياه و تاريك مرا سفيد و روشن نمود . و هيچگاه شبانگاهان را كه بيدارم و زنده مىمانم فراموش نخواهم كرد آن قسمى را كه در دورى و گم شدن تو خورده بود . پس چشم خداوند تو را محافظت نمود و همواره چشم دشمنان از خوبىهاى تو كور باشد . 1324 - يگانهء دهر عليك وحيد العصر منى تحية * كنفحة روض او كبعض خلالكا و حياك منهل درور من الحيا * كخاطرك الفياض عند ارتجالكا لقد رحلت منذ ارتحلت مسرتي * و واصلني برح الجوى بانفصالكا ( ناشناس ) * * * بر تو اى يگانه دهر از من سلام و درود مانند وزش بادى از گلستان يا مانند بعضى از نظرات تو به من . و حيا و عفت تو ، چشمهريزان حيا و عفت است كه مانند روحريزان تو در هنگام فى البداهه شعرسرايى توست . آن هنگام كه رفتى سرور من نيز رخت بربست و همواره با غم و غصّه همآغوش شدم . 1325 - بهشت ألا قل لسكان وادى الحمى * هنيئا لكم في الجنان الخلود أفيضو علينا من الماء فيضا * فنحن عطاش و أنتم ورود * * *