الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

524

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

هر دو از غايت اضطراب از خانه برون جسته ، وى را گرفته ، به داورى به نزد سلطان رفتند و خون پدر را بر وى اثبات نموده ، در قصاص پدر به قتل رسانيدند . 1305 - محلّ استهزاء نقل است : معاويه ، « جاريه بن قدامه » را گفت : تو را كه موسوم به جاريه « 1 » نموده ، محلّ سخريّه و استهزاء ساخته‌اند . در جواب گفت : تو بيشتر از من محلّ استهزايى . معاويه از عوعو سگ مأخوذ است . معاويه گفت : خموش اى بىمادر ! حارثه گفت : آيا تو مرا زاييدى ؟ خداى را دلى كه از كينه و عداوت تو جوش زند ، ما را و قوم ما را باقى است و شمشيرى كه از كشتگان شما سيراب است ، هنوز در دستان ماست و بدان كه نه ما تو را به قهر و غلبه مملوك شده‌ايم و نه تو ما را به عنف و استيلا مالك . عهد و ميثاقى در بين ما جريان يافته ، ما هم اطاعتى به تو كرده‌ايم . اگر تو وفا به عهد خود مىكنى ، ما نيز به اطاعت خود وفا خواهيم كرد و الّا كه مذاقت از چاشنى قهر ما تلخ و زمين اين ديار از شمشيرهاى لشكريان پيروزمند ، سرمه و توتيا كند . معاويه گفت : « خدا چون تو را در زمين زياد نكند » گفت : دعاى بد مكن كه به خودت باز خواهد گشت . 1306 - ذكر اعضا به ترتيب هجا از جمله حكايات فصحا ، نقل است : روزى « عبد الملك بن مروان » ، حضّار مجلس را گفته : هر يك از شما اعضاى بدن خود را به ترتيب حروف هجا ذكر نمايد ، وى را مورد عطا و احسان خود خواهم ساخت . « سويد بن غفله » پيش آمده ، گفت : انف « بينى » ، بطن « شكم » ، ترقوه « گودى گلو » ، تغر « دندان » ، جمجمه « سر » ، حلق « دهان » ، خد « گونه » ، دماغ « مغز » ، ذكر « آلت » ، رقبة « گردن » ، زند « بند دست » ، ساق « مچ پا » ، شفة « لب » ، صدر « سينه » ، ضلع « پهلو » ، طحال « سپرز » ، ظهر « پشت » ، عين « چشم » ، غبغبه « طوق گلو » ، فم « دهان » ، قفا « پشت گردن » ، كف « كف دست » ، لسان « زبان » ، منخر « سوراخ بينى » ، نغنوغ « حلقه دبر » ، وجه « روى » ، هامة « پيشانى » ، يد « دست » ، و اين آخر حروف هجاست و سلام بر أمير المؤمنين . يكى ديگر گفت : من عضو را دو دو به ترتيب حروف هجا تا آخر شمردن گيرم . سويد عارض شد ، من سه سه به ذكر آنها خواهم پرداخت .

--> ( 1 ) . جاريه : كنيزك .