الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
516
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
من زنده مىنمايد و اگر بادى از سوى سرزمين بابل بوزد در مسير حركتش ، روى دل خود سردى حس مىنمايم . همانا عشق من به بادها نيست بلكه عشق من به مردم و قومى است كه راه رسيدن به خود را سد نمودهاند . 1280 - آرزو و لو قيل لى ماذا تريد من المنى * لقلت منائى من احبتى القرب فكل بلائى فى رضاهم غنيمة * و كل عذاب فى محبتهم عذب ( ناشناس ) * * * اگر از من بپرسند از آرزو چه مىخواهى ؟ در پاسخ مىگويم آرزوى من نزديكى به دوستان و يارانم مىباشد تا آنجا كه هرگونه گرفتارى كه در راه خرسندى آنان تحمّل مىكنم را براى خود غنيمت مىدانم و هر عذاب و ناراحتى را در راه محبت آنان شيرين . 1281 - ريا يا مظهر الشوق باللسان * ليس لدعواك من بيان لو كان ما تدعيه حقا * لم تذق الغمض او ترائى ( ناشناس ) * * * اى كسى كه عشق و اشتياق را با زبان ابراز مىدارى و براى ادعاى خود هيچ دليلى ندارى ؛ اگر آنچه مىگويى و ادعا دارى حقيقت بود هيچگاه چشم بر هم نمىزدى و ريا نمىكردى . 1282 - آرزوى ديدار و من يك من بحر اللقا ذاق جرعة * فانى من ليلى لها غير ذائق و اعظم شىء نلته من وصالها * امانى لم تصدق كلمعة بارق ( ناشناس ) * * * و هركس از درياى ديدار و وصال جرعهاى نوشيده است پس من از ليلى هيچ