الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
506
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
لا تسأل الناس ما مالي و كثرته * و سائل الناس ما جودي و ما خلقي أعطى الحسام غداة البين حصته * و عامل الرمح أرويه من العلق و أطعن الطّعنة النجلاء عن غرض ( عرض خ ل ) * و أكتم السّرّ فيه ضربة العنق و يعلم الناس أنّي من سراتهم * إذا أمس بضرّ عدة الفرق * * * هيچگاه از مردم نپرس كه دارايى من چيست و چقدر است . بلكه از آنها از كرم و اخلاق من بپرس . در هنگام شعلهور شدن جنگ به شمشير اصيل و صيقل خود سهم كافى مىدهم و از خون دلش سيراب مىنمايم . در هنگام نيزه زدن به دقت [ در كمال عاقبتبينى ] نيزه را فرو مىبرم كه زخم آن فراخ و وسيع باشد و در آن فراخى سرّ و رازى را نهفته مىدارم كه همان گردن زدن مىباشد ؛ و همهء مردم مىدانند كه به درستى من از رؤسا و پاسداران شبانگاهى آنان هستم هرگاه تمامى فرقهها دچار ضرر و گرفتارى شدند . معاويه را از جواب « ابن ابى محجن » خوش آمده ، صله و جايزهاش داد . 1264 - شكوفايى آرزوها سرى و حنين الجو بالطل يرشح * و ثوب الغوادي بالبروق موشح و فى طىّ أبراد النسيم جميلة * بأعطافها نور المنى يتفتح تضاحك في مسرى المعاطف عارض * مدامعه في وجنة الروض تسفح و يورى به كف الصباء زند بارق * شرارته في قحمة الليل تقدح ( ابن قلاقس ) * * * شب هنگام به حركت درآمد درحالىكه قطرات شبنم در سراسر هوا آكنده است و پيراهن ابرهاى باران با رعد و برقهاى كوچك آميخته است و در چمنزار نسيمهاى خنك زيبايند كه با هر وزش و شكست نور آرزوها ، شكوفا مىشود . در وزش اين نسيمها گونههايى قرار دارد كه سيلاب اشكش در سطح گلستان مىريزد و باد سحرگاهان جرقههايى در او روشن مىنمايد ؛ هر جرقه در در نيمههاى شب واضح و روشن مىباشد . 1265 - در مذمّت خودبينى حكايت كنند : يكى از اكابر به زنى دچار شد ، بر سبيل مطايبه وى را گفت : اتكتنون ؟ زن گفت :