الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
505
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
« معن » گفت : يا امير ! خلاف گفتهاند : صله كه به سمع شريف رسيده ، از اين دو شعر است : ما زلت يوم الهاشمية معلنا * بالسيف دون خليفة الرّحمن فمنعت حوزته و كنت وقى له * من وقع كل مهند و سنان * * * در روز هاشمى ( جنگ مهمى كه اتفاق افتاده بود ) با شمشير اعلام مىكردم در كنار خليفهء خداوند بزرگ و بخشنده ؛ پس همواره از جانب و اطراف او دفع شر نمودم و براى او از هر شمشير تيز و نيزهاى سپر بودم . منصور را جودت طبع « معن » مستحق افتاده ، او را از انعام و صلهها بهرهمند ساخت . 1263 - حماقت بنى اميه نقل است كه معاويه ، روزى به يكى از اهل يمن رسيده ، وى را گفت : قوم تو كه زنان را آمر و ناهى خود قرار دادهاند ، بالمرّه از عقل و ادراك دور بودهاند . در جواب گفت : جاهلتر از قوم من ، قوم تو بودهاند . در زمانى كه حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله ايشان را دعوت به دين حق فرموده ، گفتهاند : اللَّهُمَّ إِنْ كانَ هذا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِكَ فَأَمْطِرْ عَلَيْنا حِجارَةً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِيمٍ « 1 » چنان چه بويى از فهم ادراك مىيافتند ، مىگفتند : « اللهم ان كان هذا هو الحق من عندك فاهدنا اليه » . « 2 » نقل است كه معاويه ، « ابن ابى محجن » را گفت : تويى كه پدر تو را به اين شعر وصيّت كرده : إذا مت فادفني إلى جنب كرمة * يروى عظامي في الممات عروقها و لا تدفنّني في الفلاة فانني * أخاف إذا مامت أن لا أذوقها * * * هرگاه من مردم پس مرا در جنب درخت انگور دفن نماييد [ كه از او شراب مىگيرند ] تا استخوانهايم در مرگ به ريشههايش آب برساند و آن را سيراب نمايد ؛ و هرگز مرا در دشت دفن نكنيد زيرا مىترسم پس از مرگ هيچگاه نتوانم از شيره و شرابش بنوشم . « ابن ابى محجن » گفت : من آنم كه پدرم گفته :
--> ( 1 ) . سورهء انفال ، آيهء 32 . ( . . . پروردگارا ! اگر اين [ كتاب ] حق و از سوى توست ، بر ما از آسمان سنگى ببار يا ما را عذاب دردناك بياور . ) ( 2 ) . پروردگارا ! اگر سخن او حق است ما را به حقيقت هدايت فرما .