الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

502

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

ذو النون گفت : تو را چه روى داده كه از آن صبورى ؟ گفت : دو پسر داشتم . هر دو با هم مشغول لعب بودند . از اتّفاق پدر ايشان گوسفندى را قربان كرد و يكى از پسران آن يكى را گفت : اى برادر ! بيا تا تو را بياموزم كه پدر چگونه گوسفند را قربان نمود ؟ خنجرى گرفت و به حنجر برادر گذاشته ، سرش را از بدن جدا ساخت ، دانست كه امر ملومى از او ظهور كرد . از استيلاى خوف گريزان گرديد . پدر از خانه به طلب وى شتابان شده تا به دو رسيد . شير نيز او را از نعمت حيات محروم ساخته ، درهم شكسته بود . پدر با قرين غم و اندوه ، راه خانه پيش گرفته ، از فرط گرسنگى و غم دو فرزند به خانه نارسيده ، جان به قابض ارواح سپرد . 1258 - طعم‌ها طعم‌ها هفت تا مىباشند : شيرينى و تلخى و ترشى و ملس و شور و تيز و بىمزه ؛ زيرا جسم يا كثيف است يا معتدل يا لطيف . فاعل در آن يا برودت است يا حرارت يا معتدل . پس حارّ در كثيف فعل مرارت و در لطيف تيزى و در معتدل فعل شورى مىنمايد و اگر فاعل برودت باشد ، در كثيف ، فعل برودت و در لطيف ، فعل ترشى و در معتدل ، فعل قبضيت مىكند و اگر فاعل معتدل است ، در كثيف ، فعل حلاوت ، در لطيف ، فعل چربى و در معتدل ، فعل تفاهت دارد . و در بعضى اوقات ، اجتماع دو طعم اتّفاق مىافتد ، مثل تلخى و قبض در نخود كه آن را بىمزه مىگويند و بسان تلخى و شورى در شوره‌زارها كه آن را « زقوعت » مىخوانند و به زعم بعضى از علماى اصول ، طعم‌ها چهارند ؛ شيرينى و تلخى و شورى و ترشى . ديگر مابقى هرچه هست ، از آن چهار مركّب است . حكما در اين‌كه مزاج معتدل موجود و يا معدوم است ، اختلاف كرده‌اند . « امام فخر رازى » گفته : آن‌چه « شيخ ابو على » در « شفا » ذكر نموده ، دالّ بر اين است : مزاج معتدل موجود و لكن مستدام نيست . بعد از تطويل كلام نيز گفته : معتدل المزاج آن است كه بر اكمل احوال ممتزج از عناصر اربعه باشد . علما هم گفته‌اند : اعتدال حقيقى ممتنع و آن‌چه اقرب به اعتدال حقيقى باشد ، مسمى به مزاج معتدل شود . امام علّامه « شمس الدّين ، ابو عبد اللّه محمد بن ابراهيم بن ساعد انصارى » گفته : احتجاج نموده‌اند كه انعدام مكانى كه مستحقّ معتدل حقيقى باشد ، از عدم وجود معتدل حقيقى است . زيرا كه مكان مركب ، مكان جزء غالب مركب است از بسائط و بسائطى كه اجزاى معتدل حقيقىاند ، در تعادل يكى بر باقى غالب نيست . پس در اين صورت لازم مىآيد كه معتدل حقيقى از انعدام مكان معتدل مستحقّ مكان نبوده ، جسم مطلق مستلزم مكان و معتدل از امتناع مكان موجود