الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

491

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

فيّاض . گفتند : كنيه‌ات چيست ؟ گفت : « ابو النّدى » . « 1 » وى را گفتند : نبايد تو را ديد الّا در كشتى . 1239 - صاعد كأن أباه حين سمّاه صاعدا * رأى كيف يرقي للمعالي و يصعد ( ابن رومى ) * * * همانا وقتى پدرش او را صاعد ( بالارونده و متعالى ) ناميد ، مىديد چگونه به سمت مقامات بالا مىرود و به بزرگى مىرسد . 1240 - محمود و من قال إنّ القوم ذمّوك كاذب * و ما منك الا الفضل يوجد و الجود و ما أحد الا لفضلك حامدا * و هل عيب بين الناس أن ذم محمود ؟ ( قاضى شهاب الدّين ) * * * و هركه بگويد كه مردم تو را نكوهش كردند و بدىهاى تو را شمرده‌اند دروغ گفته است و هرچه از تو رسد همه بزرگى و بخشندگى است . و هيچ كس نيست مگر آن‌كه از خوبىهاى تو بگويد و آيا ايرادى دارد كه بين مردم بدىهاى اين چنين ستايش شده‌اى و محمود [ نام شخص مقابل مىباشد ] را گفت ؟ ( يعنى آن قدر اين شخص فضيلت دارد كه بدىهايش به چشم نمىآيد و يافت نمىشود ) . شاعرى در جواب وى شهاب الدّين قاضى گفته : علمت بأنّي لم أذمّ بمجلس * و فيه كريم القول مثلك موجود و لست أزكّي النفس إذ ليس نافعي * إذا ذمّ منّي الفعل و الاسم محمود و ما يكره الإنسان من أكل لحمه * و قد آن أن يبلي و يأكله الدود * * * من يقين دارم هيچ‌گاه در مجلسى كه بزرگوارانى مانند تو حضور دارند مذمّت و بدگويى من نمىشود . و من خود را بىعيب و منزه نمىدانم زيرا هيچ نفعى براى من ندارد كه عمل ناشايست و مذمومى از من سرزند ؛ درحالىكه اسم من شايسته و پسنديده [ محمود ] مىباشد . و هيچ‌گاه شخصى رضايت نمىدهد

--> ( 1 ) . پدرنم .