الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

485

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

الزرنيخ له العمل و الاسم للنورة . عمل را زرنيخ مىكند و اسمش براى نوره است . تعاشروا كالإخوان و تعاملوا كالأجانب . مانند برادران با هم زندگى نماييد و مانند بيگانگان معامله كنيد . سواء قوله و بوله . قول و بولش يكسان است . شهر ليس لك فيه رزق لا تعد ايامه . ماهى كه در آن روزى بر تو نرسد روزهايش را شمارش مكن ! ضرب الطبل تحت الكساء . طبل زدن زير لحاف . « 1 » غش القلوب تظهره فلتات اللسان و صفحات الوجوه . مكر و حيلهء ( ناپاكى ) دل را لغزش‌هاى زبان و حالت‌هاى صورت آشكار مىسازد . فرّ من الموت و فى الموت وقع . از مرگ فرار كرد و در دام مرگ افتاد . فم يسبح و قلب يذبح . زبانش در حال تسبيح و ذكر است و دلش در حال كشتن و كشتار . فلان كالكعبة يزار و لا يزور . آن شخص مانند كعبه است همواره زيارت مىشود و به زيارت كسى نمىرود . فلانة كالإبرة تكسوا الناس و هى عريانة . مانند سوزن است همه را صاحب لباس مىكند و خود برهنه است . كلمّا طار قصوا جناحه . هرگاه بخواهد بپرد بال‌هايش را مىچينند . من اعتمد على شرف آبائه فقد عقّهم . هركه فقط به نسب و بزرگى پدرانش اعتماد نمايد پس عاقّ آن‌ها مىشود .

--> ( 1 ) . شهاب الدّين غزنوى : رعد و ابر است طبل زير گليم * چون بغرّيد موكب ظفرش ( م )