الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
484
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
1224 - در تغيير زمانه بيني توبغا ملك مغيّر گشته * در وقت غلط ، زير و زَبِرتر گشته در سال غلب اگر بمانى ، بينى * مُلك و ملل مذهب و دين برگشته ( سلطان الغ بيك گوركانى ) 1225 - سرّ عيان در الف و ثَلثين دو قرآن مىبينم * وز مهدى و دجّال ، نشان مىبينم يا ملك شود خراب ، يا گردد دين * سرّيست نهان و من عيان مىبينم ( محقّق توسى ) 1226 - مثلهاى عاميانه الحاوى لا ينجو من الحيّات . مارگير از مارها نجات نمىيابد . الشاة المذبوحة لا يؤلمها سلخ . گوسفند سربريده از سلاخى درد نمىبيند . طلع فى قرد كنيف فقال هذا المرآة لهذا الوجه الظريف . كنه از زبالهدان بيرون آمد پس گفت : اين آينه براى اين صورت زيباست . الغائب حجته معه . هرچيزى كه غايب باشد دليلش را با خود دارد . النكاح يفسد الحبّ . ازدواج عشق را از بين مىبرد . النصح بين الناس تقريع . نصيحت كردن نزد مردم زلزله ( موجب جدايى مىشود ) است . الحولاء مع العوراء ، ملوزة العينين . زن چشمچپ با يك چشم ، چشمانش بادامى است ( زن يك چشم ، چپچشم را چشم بادامى مىگويد ) . الحرّ حرّ و لو مسّه الضرّ . آزاده ، آزاد است اگرچه به او ضرر برسد .