الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
472
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
مىشود ؛ به من مىگويند : آن را كه نديدى عاشق هستى ؟ پس مىگويم : گوش مانند چشم ، به دل آنچه را بايد مىرساند . 1201 - رازدارى حضرت امير المؤمنين على بن ابى طالب - كرم اللّه وجهه - فرموده : سرّ تو اسير توست . پس اگر آن را بر زبان آوردى و به آن متكلّم گشتى ، تو اسير آن مىشوى و اين ابيات را در اين باب نظم فرموده : صن السرّ عن كل مستخبر * و حاذر فما الحزم الا الحذر أسيرك سرك إن صنته * و أنت أسير له إن ظهر * * * راز خود را از هر شخصى محافظت نما و برحذر باش ، پس احتياط در ترس و برحذر بودن است . راز تو بنده و اسير توست اگر محافظتش نمايى و تو اسير آنى اگر آشكار شود . 1202 - مدح نعمت نقل است : يكى هشام بن عبد الملك را ستود . هشام گفت : مگو كه مدح خود را در مواجههء خود ممنوع داشتهام . مادح گفت : من هم تو را نستودم ، بلكه تو را نعمات الهى به خاطر آوردم كه به تجديد شكر وى ، قيام نمايى . هشام گفت : اين به از ستودن بود . صله و جايزه به وى عطا نمود . 1203 - مهمان ما سمّت العجم المهمان مهمانا * الا لاكرام ضيف كان من كانا فالمه سيدهم و المان منزلهم * و الضيف سيدهم ما لازم المانا ( ناشناس ) * * * فارسها مهمان را به اين نام نناميدند مگر براى گراميداشت او هركه باشد ؛ پس « مه » در نزد آنان رئيس و آقا است و « مان » خانه ، معنى دارد ؛ پس مهمان رئيس آنهاست تا هنگامى كه در خانه آنان است .