الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

463

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

كه حيوان از براى علمش مستعار باشد نه از براى فعل . 1176 - عقيده معتزله در شرح « لامية العجم » مذكور است : « معتزله » ، طايفه‌اى از مسلمانان و عقيدهء ايشان چنان است كه افعال خير انسان از خدا و افعال شرّ از انسان‌اند . بر خدا رعايت صلاح بندگان واجب و قرآن مخلوق و محدوث است و حضرت حق جلّ و علا در روز قيامت مرئى نمىشود . مؤمن اگر مرتكب كبيره شود ، در بين المنزلين است . يعنى نه مؤمن است و نه كافر و آنان‌كه داخل دوزخ شوند ، ابدا از آتش خلاصى ندارند . ايمان به مجرّد اعتقاد ميسّر نيست . قول و عمل نيز لازمهء آن است . اعجاز قرآن ، صرفيه است نه در ذات خود معجز است و اگر خداى تعالى صرف قلوب و لسان عرب را از معارضهء قرآن نمىكرد ، بدون شك ، معارضهء آن مىنمودند . معدوم شىء نيست و حسن و قبح عقلىاند ، نه شرعى . خداى تعالى ، بالذّات ، حىّ و قادر است نه به علم و قدرت . 1177 - غرابت در مثل « علّامهء تفتازانى » گفته : چون در مثل غرابتى هست از براى حال و صفت و حكايت مستعار شده ، مثال حال ، قوله تعالى : كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً « 1 » يعنى حال عجيب ايشان به حال كسى ماند كه آتش را برافروزد . مثال صفت نحو : وَ لَهُ الْمَثَلُ الْأَعْلى « 2 » يعنى او راست صفت عجيب و مثال حكايت : آيهء كريمهء مَثَلُ الْجَنَّةِ الَّتِي وُعِدَ الْمُتَّقُونَ « 3 » يعنى قصّه و حكايت عجيب جنّت از جملهء قصص و حكاياتى است كه به جهت شما ذكر كرده‌ايم . 1178 - غزاله از « صفدى » مذكور است : علما ، « حريرى » را كه گفته : « فلما در قرن الغزاله طمر طهور ( ظهر ظهورا خ ل ) » اعتراض كرده و گفته‌اند : در زبان عرب « غزاله » هم بر « شمس » اطلاق مىشود . اگر از جهت تأنيث « غزال » بوده ، « ظبيه » مىگويند نه غزاله و شمس را نيز كه ارتفاع دارد ، « الاهه » مىگويند . چه « لاه » به معنى « ارتفع » است .

--> ( 1 ) . سورهء بقره ، آيهء 17 . ( . . . مثل كسى است كه آتشى بيفروخت . . . ) . ( 2 ) . سورهء روم ، آيهء 27 . ( . . . و براى اوست صفت برتر . . . ) . ( 3 ) . سورهء رعد ، آيهء 35 . ( وصف بهشتى كه به پرهيزكاران وعده داده شده . . . ) .