الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

460

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

* * * بسيار مرا نكوهش كرد و پنداشت كه در دل ، از او ناراحت شده‌ام . گونه‌هايت آن اشعرى است كه مرا حنفىمذهب كرده است و از بهترين مذاهب و اديان نزد من است [ و مذهب من را احمد قرار داد ] ، ( حنبلى و حنفى ، اشعرى هستند . ) زيبايى و جمال تو همواره شفيع من است [ و شافعىمذهب مىكند ] اى كسى كه مالك من هستى چرا از من دورى و اعتزال گزيدى ( مالكى و شافعى معتزلى هستند ) . 1167 - سرّ مگو بين المحبين سر ليس يفشيه * قول و لا قلم للخلق يحكيه ( ناشناس ) * * * ميان عشاق سرّى مگوست كه هيچ گفتار و قلمى آن را براى خلق حكايت نخواهند كرد . ( در ميان راز مشتاقان قلم نامحرم است ) 1168 - دورى از مشابه قد يبعد الشىء من شىء يشابهه * إن السّماء نظير الماء في اللون ( ابن معتز ) * * * گاهى چيزى از مشابه خود بسيار دور است ، چنان‌كه آسمان را مانند آب ، آبى مىبينى . 1169 - غبطه بر بالنگ أمسيت أحسد أترجا و أحسبه * في صفرة اللون من بعض المساكين عجبت منه فما أدري أصفرته * من فرقة الغصن أو من خوف سكين ؟ ( ناشناس ) * * * ديروز به بالنگ حسرت مىورزيدم و گمان مىكردم زردى او به خاطر بيچارگى و ندارى است ؛ از او درشگفتم و نمىدانم آيا زردى او از ترس چاقو است يا از دورى شاخه !