الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
435
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
* * * هيچگاه به حكمت و علم نمىرسد كسى كه ، تمام عمرش را در ساختن خانواده و اهل و عيالش تلاش نمايد و به معنى علم نمىرسد مگر جوانمردى ( جوانى ) كه خالى از فكر و دلمشغولى باشد و اگر لقمان حكيم كه همه براى علمآموزى پيش او از راه دور مىرفتند ، گرفتار تهيدستى و عيال بود ؛ همانا فرق بين بز و اسب ( قاطر ) را نمىفهميد . 1114 - تنديسى از گل إذا كنت لا ترجى لدفع ملمة * و لا أنت ذا مال فنرجوك للقرا و لا أنت ممن يرتجى لكريهة * عملنا مثالا مثل شخصك من خرا ( صلاح صفدى ) * * * اگر كسى براى راحتى از گرفتارى ، نمىتواند اميدى به تو داشته باشد و نه مالى كه در هنگام تهيدستى به فرياد او برسى و نه براى رهايى از بلا اميدوارت باشند همانا بايد از تو يك مجسمه گل بسازيم . 1115 - بلندپرواز اطال بين الديار ترحالى * قصور مالى و طول آمالى ان بت فى بلدة مشيت الى * اخرى فما تستقر احمالى كاننى فكرة الموسوس ما * تبقى مدى ساعة على حال ( قاضى عبد الوهاب ) * * * اندكى مال و فزونى آرزوها ، مرا در اين شهرها به رفتوآمد و سفر بسيار واداشته است . اگر شب در شهرى مىمانم ، هنوز آرام نگرفته شترانم را به راه مىاندازم تو گويى من مانند وسواسم كه هر ساعتى به فكرى تازه مىرسد . 1116 - از رسيدن تا رفتن ! سألونا عن حالنا كيف أنتم ؟ * فقرنا وداعهم بالسؤال ما حللنا حتى ارتحلنا فما * نفرق بين النزول و الإرتحال ( عبّاس بن احنف )