الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

431

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

و اسامى عجيبى در ناقلان حديث و اخبار مىباشد ، مانند : « مسدد » پسر « مسرهد » ، پسر « مغربل » و « معربل » پسر « مطربل » پسر « ارندل » يا « سرندل » پسر « عرندل » ، كه اگر به اسم آن‌ها « بسم اللّه » اضافه كنيم مانند رقيه براى مرض مىشود . ( مانند طلسم مىشود ) 1104 - در گزينش عشق هل الوجد الا ان تلوح خيامها * فيقضي باهداء السلام ذمامها وقفت بها أبكى فترزم اينقى * و تصهل افراسى و تدعوا حمامها و لو بكت الورق الحمايم شجوها * بعيني محى اطواقهن انسجامها و فى كبدي استغفر اللّه غلة * إلى برد يثنى عليه لثامها و برد رضاب سلسل غيرانه * إذا شربته النفس زاد هيامها فيا عجبا من غلة كلما ارتوت * من السلسبيل العذب زاد اضطرامها خليلي هل يأتي مع الطيف نحوها * سلامي كما يأتي إلى سلامها المت بنا في ليلة مكفهرة * فما سفرت حتى تجلّي ظلامها فابصر مني الطيف نفسا ابية * يتقظها عن عفة و منالها إذا كان حظى حيث حل خيالها * فسيان عندي نأيها و مقامها فهل نافعي أن يجمع اللّه بيننا * بكل مكان و هو صعب مرامها ارى النفس تستحلي الهوى و هو حتفها * بعيشك هل يحلو لنفس حمامها أسيدتي رفقا بمهجة عاشق * يعذبها بالبعد عنك غرامها لك الخير جودي بالجمال فإنّه * سحابة صيف ليس يرجي دوامها ( ابو الحسن تهامى ) * * * آيا وجد را چاره‌اى است مگر آن‌كه خيام معشوق را ببينم و آرام گيرم و سلامى را به آن منزلگاه‌ها اهدا نمايم . ايستادم درحالىكه گريه مىكردم و اشك‌هاى فراوان ريختم پس شترهايم بار انداختند و اسب‌هايم به شيهه آمدند و پرنده‌هايشان ترانه‌خوان شدند و اگر پرنده‌هاى فاخته ( كه طوقى برگردن دارند ) آواز مىخواند ، تمامى رنگ‌هاى بدنشان پاك مىشد ( از فرط گريه و ناله رنگ مىباختند ) و در جگرم مرض و درديست - خداوند مرا بخشايد - و سردى دارد كه از بوسه‌گاه او برمىآيد و آب سردى گوارا به جز اين‌كه هرچه نفس و