الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

424

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

1085 - از آمد و رفت محبوب لي حبيب يلذ فيه * عذابي و يعذب ليس لي منه مطمع * لا و لا عنه مذهب يتمني منيتي * و هو للقلب مطلب أن قتل المحب * فيه حلال و طيّب أنا فيه مخاطر * حين يأتي و يذهب فعلي الظهر حية * و على الصدغ عقرب ( صفى حلّى ) * * * من از محبوبى كه چون عذابم مىدارد ، لذّت مىبرم ؛ چه گواراست اين عذاب ! راه طمع بر او بسته و نيز گريزگاهى از او نيست . آرزوى مرگ مرا دارد و نيز مراد قلب من است . قتل و كشتن دلداده در آيين ما حلال است و پاكيزه . هرگاه مىرود و مىآيد من به خطر مىافتم ؛ چرا كه او را بر پشت مارى است و بر پيشانى عقربى . 1086 - در وصف محبوب و اللّه ما المرد مرادي فان * نظمت فيهم مثل نظم الجمان لكن من رام نفاق الورى * بقوله ينظم خرج الزمان ( ابن الغدوى ) * * * پس به خدا قسم ، محبوب فقط محبوب و مراد من نيست ، گرچه دربارهء او مرواريد به نظم درآورده و سلسله كنم ؛ بلكه هركه او را روى زمين بشناسد ، تمام عمر خود را صرف گفتن شعر براى او مىنمايد . 1087 - امام جماعت امام في الركوع حكى هلالا * و لكن في اعتدال كالقضيب و قال تلوت قلت الشمس حسنا * و قال ختمت قلت على القلوب ( ابن الغدوى ) * * *