الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
416
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
1067 - تفقد أنصون ماء العين من بعد امرء * قد صان منافى الوجوه الماء يا قبره لم تحو جسما ميتا * لكن حويت مكارما احياء ( قاضى تنوخى ) * * * آيا آب ديدهگان را نگه داريم در فقدان كسى كه تمام آبروى ما بود ؟ اى گور او ! هيچگاه تو جسد مردهاى را دربر نگرفتهاى ، بلكه بالاترين صفات زنده را در خوددارى . 1068 - حسرت جوانى و حقك ما خضبت مشيب رأسي * رجاء ان يدوم لي الشباب و لكني خشيت يراد منى * عقول ذوي المشيب فلا يصاب ( صنوبرى ) « 1 » * * * به جان تو قسم ! موى خويش براى آنكه جوان به نظر آيم ، خضاب نكردهام ، بلكه مىترسم از آنكه اگر مرا با موى سفيد ببينند ، عقل و حكمت پيران ، از من خواهند . 1069 - عافيت گفت : ديروز طبيبى كه ، تب يار شكست * للّه الحمد ! كه امروز به صحّت پيوست ( بيكسى ) « 2 » 1070 - در حسرت جوانى و قائلة لما رأت شيب لمتي * استره عن وجهها بخضاب أتسترعني وجه حق بباطل ؟ * و توهمنى ماء بلمع سراب ؟ فقلت لها : كفى ملامك أنها * ملابس أحزانى لفقد شبابي ( ناشناس )
--> ( 1 ) . صنوبرى : از شاعران قرن چهارم هجرى كه در دربار سيف الدّوله مىزيسته است . ( م ) ( 2 ) . بيكسى : از شاعران قرن دهم هجرى ، از مردم شيراز . ر ك : تذكرهء آتشكده - ص 271 ( م ) .