الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

404

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

او عشق و كششى است . سوراخ سوزن در كنار دلدار ميدان وسيعى است . همهء شهرها چو نيك بنگرى در كنار يار يكى است و همهء مردم برادران تو هستند . جان من به فداى كسانى كه نزديك بودند و هجران آن‌ها را دور مىگرداند و كسانى كه آواره شده‌اند ، درحالىكه در قلب من خانه دارند ؛ ما و ايشان در كنار هم در بهترين زندگانى بوديم ، پس آن‌گاه ، آن‌قدر دور شدند كه گويى هيچ‌گاه نه ما بوده‌ايم و نه ايشان . 1026 - تربيت نفس اصمعى مىرفت در راهى سوار * ديد كنّاسى شده مشغول كار نفس را مىگفت : اى نفسِ نفيس ! * كردمت آزاد از كارى خسيس هم تو را دائم گرامى داشتم * هم براى نيكنامى داشتم اصمعى گفتش كه : بارى اين مگو ! * اين سخن با وى تو اى مسكين مگو ! چون تو هستى در نجاست كارگر * هين ! چه باشد در جهان زين خوارتر ؟ گفت : آن كو خلق را خدمت كند * كار من صد ره از او بهتر بود ( عطار نيشابورى - مصيبت‌نامه ) 1027 - همّت نقل است : ملكى را مزاج از يكى از منسوبان خود منحرف شده ، فردنويسان ديوان وزارت ، نام وى را به قلم بىمروّتى از جريدهء انعامات ستردند . ملك را از استماع اين سخن ، خوش نيامده ، فرمود : غضب من مانع همّت من نمىتواند شد ؛ نام وى را باز ثبت جرايد انعامات نماييد . 1028 - خير الرازقين يكى از اهل تصوّف را پرسيدند : حضرت حق تعالى از چه موصوف به خير الرازقين است ؟ در جواب گفت : از اين‌كه كفّار هم روزىخور خوان جود و عطاى وى هستند . 1029 - بىنيازى و ندارى نقل است : شخصى را اطلس كيسه از درهم و دينار ، بسان فلك الاطلس ساده شده ، از يكى از دوستان خود خواهان عطيّه گرديد . دوست در جواب وى نوشت : مرا نيز كيسه از نقد و جنس