الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

394

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

تبقي النجوم دوائر افلاكها * و الارض فيها كلّ يوم ناعى و زخارف الدنيا يجوز خداعها * ابدا على الابصار و الاسماع * * * ما نيز چونان گذشتگان به ديار باقى خواهيم شتافت و ما اوّلين كسانى نيستيم كه ما را به سوى مرگ دعوت مىكنند . ستارگان ، همچنان گرداگرد آسمان باقى مىمانند و زمين هر روز خبر مرگ جديدى سر مىدهد ؛ و زر و زيور دنيا همچنان ، چشم و گوش مردمان را خواهد فريفت . 994 - رويگردانى از حضرت حق ابراهيم ادهم به راهى مىرفت ، كه شنيد كه مردى به اين بيت مترنّم شده : كل ذنب لك مغفور * سوى الاعراض عني * * * هر گناهى كه انجام دهى بخشيده است ، مگر اين‌كه از من روى گردانى . ابراهيم از شنيدن اين شعر ، مدهوش شد . 995 - خالص خالص « شبلى » شنيد كه مردى اين شعر را مىخواند : اردناكم صرفا و اذ قد مزجتم * فبعدا و سحقا لا نقيم لكم و زنا * * * ما وجود شما را صرف و ساده و خالص طلب مىكرديم و چون شما با چيزهاى ديگر آن را آميختيد ، پس هيچ قيمتى نداريد و دور شويد ! شبلى از شنيدن اين سخنان مدهوش شد و بر زمين افتاد . 996 - سيّد مرتضى رحمه اللّه « ابن براج » در ايامى كه « شيخ ابى جعفر طوسى » در خدمت سيّد مرتضى مشغول استفاده بوده ، قريب به سى سال به امر قضاى « طرابلس » اشتغال داشت . سيّد را عادت چنان بوده ، هركس كه در نزد او استفاده كرده ، صله و جايزه به او داده . چنان‌چه در هر ماه دوازده اشرفى به « شيخ جعفر » و هشت اشرفى به « ابن براج » مىداد . سالى قحطى شديد و آتش غلا ، سر به ثريّا كشيد . يكى از يهوديان به بهانهء تحصيل قوت از بهر تحصيل علوم ، به نزد سيّد رفته ، ملتمس گرديد تا او را علم رياض ،