الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
385
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
فلو انصفت شادت محلك بالسهي * علوا و صاغت نعل نعلك عسجدا ( ناشناس ) * * * بدا به حال روزگار پست و فرومايه ! چه حقهايى كه از تو پايمال نمود ؛ اگر انصاف مىداشت جايگاه تو فراتر از اين بود و جاى پاى تو را با طلا و جواهر مىآراست . « 1 » 967 - خوددارى در عشق و لقيت في حبيبك ما لم يلقه * في حب ليلي قيسها المجنون لكننى لم اتبع وحش الفلا * كفعال قيس و الجنون فنون ( ناشناس ) * * * در دوستى تو چيزهايى كشيدهام كه هرگز « قيس مجنون » از ليلى نكشيد ؛ ليكن همچو قيس به دنبال وحشيان صحرا روان نشدم ، زيرا كه جنون را گونههاى بسيار است . 968 - در جفاى يار و روزگار إنى لا عجب من صدودك و الجفا * من بعد ذاك القرب و الايناس حاشا شمائلك اللطيفة أن ترى * عونا على مع الزمان القاسى ( ناشناس ) * * * من از جفا و سختگيرى تو حيرت كردم ، پس از آن همه انس و قرب ! از شمايل لطيف تو ، به دور است كه با زمانه همراه شده بر من بتازند . 969 - بوسه سألته التقبيل في خده عشرا * و ما زاد يكون احتساب فمذ تعانقنا و قبلته * غلطت في العد فضاع الحساب ( ناشناس )
--> ( 1 ) . اين شعر در صفحهء 32 آمده است .