الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

365

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

فتوا بنوشتند . وى امّا همى گفت : خدا را ، از ريختن خون من بپرهيزيد كه حرام است ؛ و در تمام مدّتى كه ايشان فتواهايشان را ثبت مىكردند ، پيوسته همين مىگفت . وى را سرانجام به زندان بردند و مقتدر فرمان داد وى را به رييس شهربانان تسليم كنند تا هزار تازيانه‌اش زند تا بميرد و اگر نميرد ، هزار تازيانهء ديگر زند و سپس گردنش زنند . وزير وى را به رييس شهربانان تسليم كرد و گفت : اگر نمرد ، دست و پايش قطع كن ، سرش بركن ، كالبدش بسوز و از نيرنگش بپرهيز ! نگهبانى وى را برگرفت و درحالىكه زنجير دست و پايش بر زمين كشيده مىشد ، به دروازهء « باب الطاق » برد . خلقى عظيم گرد آمدند . وى را هزار تازيانه زد ، آهى نكرد . آن‌گاه دست و پايش ببريد و سر بركند و كالبدش بسوزاند و سرش را بر پل بغداد آويخت و اين هم به سال 300 بود . 910 - پند والد حكيمى فرزند را چنين نصيحت كرد : بگذار خردت پايين‌تر از دينت و گفتارت كمتر از كردارت و جامه‌ات كم‌بهاتر از توانائيت باشد . 911 - نوعى از جنون « محقّق تفتازانى » در « مطول » در بحث عكس از فن بديع ذكر كرده : طويت لاحراز الفنون و نيلها * رداء شبابي و الجنون فنون فمنذ تعاطيت الفنون و خضتها * تبيين لي أنّ الفنون جنون * * * براى دستيابى به فنون و دسترسى به آن‌ها ، جوانى را سپرى كردم چراكه ديوانگى انواعى دارد ؛ پس چون به فنون ، دسترسى پيدا كردم و در آن‌ها غوطه خوردم ، بر من محرز شد كه فنون نيز نوعى از جنون است . 912 - طلسم دانش طلسم : دانشى است كه بدان چگونگى آميختن نيروهاى عالى فعّال با نيروهاى دانى منفعل ، براى ايجاد حوادث شگفت‌آور در عالم كون و فساد دانسته مىآيد . در معنى واژهء طلسم نيز اختلاف است كه سه قول از همه مشهورتر است : اوّل اين‌كه « طل » به معنى « اثر » است و با بخش انتهايى به معنى « اثر اسم » است . دوم آن‌كه واژهء « طلسم » ، يونانى است ، به معنى گرهى كه گشوده