الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

350

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

و گاه عالم و گاه معلوم مىباشد . توضيح ما ، ذكر آن‌كه حرارت را اگر مجرّد از حارّ فرض نماييم ، حرارت مجرّده هم حارّ و هم حرارت است . چه حارّ اين‌كه آثار مخصوص مانند احراق و غير آن از وى به ظهور رسد ، حرارت مجرّد نيز مصدر آن آثار تواند بود . « بهمنيار » نيز در كتاب « بهجت و سعادت » به اين‌كه صور محسوس اگر از حسّ مجرّد شوند ، به ذات قايم ، هم حاسّ و هم محسوس‌اند ، تصريح نموده از اين جهت گفته : ازدياد وجود بر موجود آن‌گاه معلوم شود كه گوييم بعضى اشياء گاهى موجود شوند يا اين‌كه ادّعا نمايم كه اگر وجود عين موجود باشد ، واجب به ذات بايد بود . پس مبرهن گرديد كه نه وجود عين موجود و نه بعضى از موجودات واجب است . اگر گويى عموم اين معنى بر وجود قايم به ذات و غير منتسب بدان چگونه تصوّر شوند ، در جواب گوييم : اين معنى يكى از دو امر است يا وجود قايم به ذات و يا منتسب بدان به انتساب مخصوص به معنى آن‌كه مبدأ آثار و مظهر احكام گردد و ممكن اين معنى ما حكم به الوجود بود . اعم از اين‌كه وجود قايم به نفس شود تا آن‌كه قيام وجود بدان قيام شىء باشد به نفس خود و خواه اين‌كه از قبيل امور عقلى بود و چون قيام كليّت و جزئيّت به معروضات خود و از اطلاق قيام بر اين معنى به مجاز لازم نايد كه اطلاق موجود هم بر آن مجاز باشد . از اين تحقيق معلوم مىشود كه وجود ، امرى است واحد و حقيقتى است خارج و موجود هم از وجود قايم به نفس و از ما ينتسب اليه اعم خواهد بود . هرگاه كلام حكما را هم بر اين محمول داريم ، اين‌كه معقول از وجود امرى است اعتبارى و موجودات را وصف و اوّل بديهيّات است ، وارد نمىشود . پس اطلاق موجود بر آن حقيقت به مجاز نيست كه مقتضى استفنا واجب از عروض وجود گردد و مفهوم مذكور هم امرى باشد اعتبارى حقيقت واجب تعالى . 881 - دوستى و عداوت حكيمى پسرش را گفته : عداوت با كس مدار ، گرچه آن كس در پى اضرار تو باشد و دوستى را با كس از حد ميفزا ، اگرچه از آن كس متنفع به منافع بسيار شوى ؛ چه شما را زمانى كه از عداوت پرهيز واجب باشد ، معلوم نيست و بناى دوستى بسيار هم به اندك فتورى خلل‌پذير خواهد شد . 882 - دورانديشى از « مهلب » پرسيدند : « حزم » چيست ؟ در جواب گفت : « تجرع الغصص الى أن ننال الفرص » ، غصّه خوردن تا زمانى كه به مقصود رسى .