الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

329

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

822 - صنع الهى سنگ باشد سخت روى و چشم شوخ * مىنترسد از جهانى پُر كلوخ كين كلوخ از خشت زن يك لخت شد * سنگ از صنع الهى سخت شد ( مثنوى مولوى ) 823 - بهترين خادم « بهايى » در صفات حسنهء خادم گفته : بهترين خدمه آن است كه رازدار باشد و شر از او بر كنار ؛ زاد او كم باشد و خير او زياد ، زبان گفتارش خموش و زبان سپاسش در خروش ، نيك بگويد و تيز بفهمد ، چشم او درويش و از اسراف بر تشويش باشد . 824 - مطرود پيامبر صلّى اللّه عليه و إله از « عبد اللّه بن عبّاس » روايت است : حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله انگشترى را از طلا در انگشت كسى ديد . آن را از انگشت او در آورده ، به دور انداخت و فرمودند : هركه آتش جحيم را خواهد ، چنين انگشترى را به انگشت درآورد . حضرت كه تشريف بردند ، صاحب انگشتر را گفتند ، انگشتر خود را بردار تا شايد نفعى به تو رساند . در جواب گفت : من در چيزى كه مطرود حضرت نبوى صلّى اللّه عليه و إله باشد ، تصوّر نفع نخواهم كرد . 825 - اوصاف امير المؤمنين عليه السّلام از « ضرار بن ضمره » روايت است : بعد از قتل امير مؤمنان على عليه السّلام ، معاويه را ملاقات كردم به من گفت : اوصاف على را آن‌چه در صفحهء خاطر دارى به رشتهء بيان كش ! مرا چون منكر طبيعت بود ، هرچند بهر رد التماس او عذر جستم ، مفيد نيفتاده ، بر مبالغه و اصرار مىافزود و من نيز ناگزير بدين مضمون به توصيف او پرداختم : « به خداى قسم كه او دريايى بىكنار و قدرتى بىكران داشت . گفتارش فضل و حكمش عدل بود ، دانش از اطراف او مىجوشيد و حكمت از كناره‌اش مىخروشيد . از دنيا و خوشىهاى آن مىهراسيد و به شب و وحشت آن انس داشت . بسيار گريان بود و بسيارتر متفكر ؛ از پوشيدنىها ، خشن را مىپوشيد و از خوردنىها ، ناخوراك را ميل مىفرمود . چون ما و ميان ما بود ، صدايش مىكرديم ، جوابمان مىداد و دعوتش مىكرديم ، قبول مىفرمود . ليكن به خداوند با تمام نزديكى با او و نزديكى او با ما ، از هيبت او ياراى سخن گفتن با او