الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

301

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

دام دم افكند مشعبدوار * پس بپوشد به خار و خس دامش علم دين ، پيش او رَد و آنگه * كفر باشد سخن به فرجامش كار او و تو ، همچو وقت طهور « 1 » * كار طفل است و كار حجّامش شَكَرش در دهان نهد و آنگه * بِبُرَد پاره‌اى ز اندامش ( خاقانى ) 719 - جمع سفلگان جمعند ز سفلگان به عالم مشتى * عاقل ننهد به حرفشان انگشتى خالى شده دير و كعبه از مردم اهل * در آن نه خليلى ، نه در اين زردشتى ( پيامى ) 720 - چشم بصيرت و ترى المجرة و النجوم كأنما * تسقى الرياض بجدول ملآن لو لم يكن نهرا لما غاصت به * أبدا نجوم الحوت و السرطان ( قاضى مهذّب ) * * * ستارگان و كواكب آسمانى را مىنگرى كه گويا ، باغات و بوستان‌ها را نهرى آبيارى مىكند . اگر آن‌ها رود نمىبودند نمىتوانستى ، ستارگان حوت « 2 » و سرطان « 3 » را در آن شناور ببينى . 721 - در وصف پيرى خداوند گوينده‌اش را جزاى خير دهاد ! قواك وهت عند وقت المشيب و ما * كان من دأبها أن تهى و باينت نفسك لما كبرت * فلا هى أنت و لا أنت هي و مازلت مستغرقا فى الذنوب * و ما قلت قدحان أن أنتهي

--> ( 1 ) . وقت ختنه كردن . ( 2 ) . ماهى ( 3 ) . خرچنگ