الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

289

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

گفت : بر اشرار مردم غالب نشوى مگر كه از آنان شرورتر باشى . 698 - عداوت فيثاغورث حكيم را گفتند : كيست كه از عداوت مردم سالم باشد ؟ گفت : آن‌كه مصدر خير و شر نشود . پرسيدند : چگونه ؟ گفت : چه اگر از او خير صادر شود ، اشرار با او عداوت كنند و اگر شر از او سر زند ، اخيار با وى كينه ورزند . 699 - امساك انو شيروان از غذا خوردن در حالى كه هنوز اشتها داشت ، امساك مىكرد و مىگفت : آن‌چه دوست داريم ، ترك مىكنيم تا در آن‌چه مكروه مىداريم ، واقع نشويم . 700 - قناعت از جمله امثال و حكايات عرب از زبان حيوانات : سگى به سگى رسيد كه گرده نان سوخته مىخورد . گفت : لعنت بر اين گرده نان و به آن‌كه به خوردن آن رغبت نمايد ! سگى كه نان مىخورد گفت : هم لعنت بر اين گرده و هم بر آن‌كه پيش از آن‌كه بهتر از آن يابد ، آن را رها كند . 701 - گذشت روزگار يكى از بزرگان صوفيه را پرسيدند : چگونه صبح نمودى ؟ گفت : درحالىكه از ديروزم متأسّفم و از امروزم بيزار و به فردايم بدگمانم . 702 - جايگاه محبت حق تعالى روايت شده : در عهد سليمان عليه السّلام گنجشكى نر به گنجشك مادّه‌اى تعاشقى حاصل نموده ، شيفتهء جمال و دلباختهء غنج و دلال او گرديد . فاخته سان پيوسته در هواى نگار سر و قد خود ، طوق گرفتارى در گردن و از خار هجرش زاغ وش ، در لباس سوگوارى سرگردان و به صحرا و هامون در شيون بود . اتّفاقا روزى هواى وصال ، دامن زن آتش شوق او شده ، بىمحابا تن به قضا درداده ، به جانب معشوق روانه و نيازمندانه جبين به پايش سوده ؛ بارى آغاز تضرّع و زارى نموده ، گفت : نيست اين يك قطره خون از فولاد ، آخر دل است ، رحمى به حالم كن و از شفتالوى لب ، آب حيات