الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

228

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

536 - رباطى در مكّه « شاه شجاع » ، كاروانسرا و نوانخانه‌اى در مكّه مشرّف به « باب صفا » بنا كرد و امر كرد كه بر در آن ، اين دو بيت شعرش را بنگارند : بباب الصفا بيت أحل به الصفا * لمن هو أصفى فى الوداد من القطر تباعده الأعذار بالملك و العدى * و ليس بصب من تمسك بالعذر * * * منزلگاه صفا در « باب الصفا » است ، براى كسى كه چون آب باران زلال است و كسى را كه ملك و دشمن او را معذور ساخته و به ساختن اين بنا خود را معذور مىكند ، « صبّى » نيست . « 1 » 537 - گلايه لئن نحن التقينا قبل موت * شفينا النفس من ألم العتاب و إن ظفرت بنا أيدي المنايا * فكم من حسرة تحت التراب ( ناشناس ) * * * اگر پيش از مرگ به وصال هم برسيم ، جان‌هاى خويش را از درد گلايه خلاصى داده‌ايم و اگر دستان مرگ بر ما چيره شود ، اى بسا آرزوهايى كه زير خاك رفته است . و اين مضمون را به فارسى چنين سروده‌اند : گر بمانيم زنده بردوزيم * جامه‌اى كز فراق چاك شده ور نمانيم ، عذر ما بپذير * اى بسا آرزو كه خاك شده 538 - خواسته و تمنّا نقل است : عربى را كنيزكى بود ، تعشّق بسيارى با او داشت . « عبد الملك بن مروان » او را گفت : اگر در خلافت و فوت كنيزك تو را مختار كنند ، كدامين را اختيار مىكنى ؟ گفت : وجود كنيزك . گفت : چرا ؟ گفت : اگر بىوجود كنيزك خود خليفه باشم ، از عجز و بىقرارى به كار تدبير نمىتوانم آمد ، كار امّت رسول مختل مىشود . باز پرسيد كه چه تمنّا دارى ؟ گفت : عافيت . گفت : ديگر چه ؟

--> ( 1 ) . صبى : طايفه‌اى كه جايگاهى براى خود دارند و بدان بيشتر از « بيت اللّه » معتقدند .