الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
207
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
آهوانى از جگرهاى خود جدا شده و بر هر دل عاشق تيزى چنگال بازى بود . 473 - در هجو قوم قوم إذا ستنبح الأضياف كلبهم * قالوا لأمّهم بولي على النار فضّيقت فرجها بخلا ببولتها * فلا تبول لهم إلا به مقدار ( ابو تمام ) « 1 » * * * گروهى كه اگر مهمان سگ آنها را به صدا درآورد ، به مادرشان مىگويند : بر آتش بشاش ، مادر نيز خود را درهم مىكشد تا فقط به اندازهء آن آتش بشاشد . 474 - حسرت ءأبقى كذا نضو الهموم كأنما * سقتني الليالي من عقابيلها سما و اكبر آمالي من الدهر أنني * أكون خليا لا سرورا و لا هما فلا جامعا مالا و لا مدركا على * و لا محرزا أجرا و لا طالبا علما كار جوحة بين الخصاصة و الغنى * و منزلة بين الشقاوة و النّعما ( سيّد رضى ) * * * آيا بايستى چنين در هموم بمانم گويا شب ، از تبخالهاى سمى خود به جان من ريخته است ؟ درحالىكه بزرگترين آرزوهاى من از دهر ، زندگانى بىغم بوده است . نه شادى خواستهام و نه غم ، نه در پى مال و نه به دنبال جاه بودهام و نه طالب اجر و نه جوياى علم بودهام . چونان تابى كه روزى به سوى فقر مىرود و روزى به سوى توانگرى ؛ روزى شقاوت مىدهد و روزى نعمت . 475 - طمع در عشق تولع بالعيش حتى عشق * فلما استقل به لم يطق رأى لجة ظنها موجة * فلما تمكن منها غرق ( ناشناس )
--> ( 1 ) . از كتاب « حماسه » ، ديوان « ابو تمام » - ( 231 - 190 ه ق ) .