الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

193

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

خونبار من ، هراس به خود راه نده ، كه چشم كنيز و قلب بنده‌اى بيش نيست . 450 - قياس مشهور ما للقياس الذي مازال مشتهرا * للمنطقيين في الشرطي تسديد أما رأوا وجه من أهوى و طرته * فالشمس طالعة و الليل موجود ( محقّق طوسى ) * * * حال ، قياس مشهور ميان منطقيين ، در شرطى كه بدان پاى مىفشرند چيست ؟ آيا نمىبينند طرّهء سياه و صورت سپيد معشوق مرا ، كه خورشيد طلوع كرده و شب نيز به حال خود باقى است . 451 - حاجت تأنّ بحاجتي و اشدد قواها * فقد صارت بمنزلة الضياع إذا أرضعتها بلبان أخرى * أضرّبها مشاركة الرضاع ( مصعب بن زبير ) * * * به حاجتى كه نزد تو دارم اهتمام بورز ! گويا حاجتم از بين رفته است ، كه اگر آن را نزد ديگرى ببرم ، آسيب بيشترى به حاجتم وارد خواهد شد . 452 - پند پدر « شيخ بهايى » مؤلّف كتاب ، گويد : اين از جمله سروده‌هايى است كه پدرم برايم سروده و چه بسيار اشعارى كه براى من پدرم - خدا او را رحمت كناد - سروده است : صل من دنا و تناس من بعدا * لا تكرهنّ على الهوى أحدا قد أكثرت حواء ما ولدت * فاذا جفا ولد فخذ ولدا * * * به نزديكان بپيوند و از دوران بپرهيز و بر كسى به گران جانى عاشق مشو ! چرا كه فرزندان حوّا بسيارند و اگر يكى جفاكار بود ، ديگرى را برگزين !