الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

187

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

ندانم چه مقصود دارى ز دنيا ؟ * كه گشتى مقيد به دام شواغل اگر ميل كسب كمالات و همى * حريم ضمير تو را گشت شاغل همان گير كز فيض فضل الهى * شدى بهرمند از فنون فضايل به اصناف آداب گشتى مؤدّب * به دانش مقدم شدى در محافل به قانون « مشّائيان » بر مقاصد * اقامت نمودى صنوف دلايل ز فرط توجه به سوى مبادى * چو « اشراقيان » كشف كردى مسايل چه حاصل كه از صوب تحقيق دورى * به نزديك دانا به چندين مراحل ندارد خبر فكر كوتاه بينت * ز ماهيّت مبتدا در اوايل ضمير تو ظاهرپرست است ورنه * چرا كرد در فعل اضمار فاعل معلل به اغراض نفسى است فعلت * كه گشتى از آن جوهر فرد غافل ز اقسام اعراض در فنّ حكمت * جز اعراض نفسانيت نيست حاصل تأمّل در ابطال دور و تسلسل * نهاده است در پاى عقلت سلاسل اگر قامت همّتت را در اين ره * شود خلعت خاص توفيق شامل نگردد سراپردهء چرخ و انجم * ميان تو و كعبهء اصل حايل نشينى طربناك در بزم وحدت * بشويى غبار غم كثرت از دل شوى سر خوش از جام توحيد و گويى * « تخلّصتُ مِن سِجن تِلكَ الهياكل » خدايا ! به آن شمع جمع نبوت * كه روشن به نور وى است اين مشاعل به شاهى كه او در نماز ايستاده * تصدّق نمود است خاتم به سائل به نور دل پاك زهراى ازهر * كه در عصمت اوست آيات نازل به روشندلان سپهر امامت * « عليهم من اللّه رشح الفضائل » به حسن دل‌افروز خوبان دلكش * به آه جگر سوز عشاق بيدل كه از لجهء بحر كثرت دلم را * به عون عنايت رسانى به ساحل ز سرچشمهء وحدتم تر كنى لب * كه شد بر من از تشنگى كار مشكل ( شاه طاهر ) 436 - در ذلّت دين و دنيا ! آورده‌اند : حضرت عيسى عليه السّلام به « حواريّون » خطاب نموده ؛ چنان‌كه اهل دنيا به ذلّت دين با