الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
154
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
و فيه ظبي يقول شيء * و آخر لا يقول شيئا ( ابن عدوى ) * * * مجلس شما آنچنان نيكوست كه مال را از كف بخيل مىربايد و در آن غزالى مىخواند و غزالى ساكت است . 355 - در وصف احمد قال العواذل ما اسم من * أضنى فؤادك قلت : « أحمد » قالوا أتحمده و قد * أضنى فؤادك قلت : أحمد ( عبد الخالق بن اسد حنيفى ) * * * ملامتگران گويند : نام آنكه ، قلب تو را شكست ، چيست ؟ گويم : « احمد » ، گفتند : آيا او را مدح مىگويى در حالى كه ، قلب تو را شكسته ؟ گفتم : « احمد » . « 1 » 356 - در وصف على قال العذول عندما * شاهدني فى شغلي به من فتنت في الورى ؟ * فقلت : دعني بعلي ( شمس الدين بن صائغ ) * * * سرزنشگر چون مرا مشغول يافت ، گفت : فريفتهء كه شدهاى ؟ گفتم : مرا واگذار كه من مفتون علىام . 357 - عليل يا سادة دمع عينى * أضحى إليهم رسولى قلبى لديكم عليل * باللّه ردوا عليلى ( ناشناس )
--> ( 1 ) . « احمد » در بيت اول به معناى نام شخص آمده و ملامتگران از آن به معنى « ستايشش مىكنم » برداشت كرده و با شاعر جدال مىكنند : آيا او ستايش مىكنى و « احمد » در بيت دوم به معناى « ستايشش مىكنم » آمده است .