الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

149

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

339 - توصيف شخم زن زيباروى للّه حراث مليح غدا * في كفه المحراث ما أجمله ؟ ! كأنه الزهرة قدامه * الثور يراعي مطلع السنبله ( ناشناس ) * * * مهار خيش در كف وى چنان زيباست كه گويى ستارهء « زهره » « 1 » است كه چند گام پيش از وى « ثور » ، « 2 » رويش « سنبله » « 3 » را انتظار مىكشد . 340 - در وصف پيرى دولت اگر دولت جمشيدى است * موى سفيد آيت نوميدى است صبح برآمد چه شوى مست خواب ؟ * كز سر ديوار گذشت آفتاب رفت جوانىّ و تغافل به سر * جاى دريغ است دريغى بخور ! گم شدهء هركه چو يوسف بود * گم شدنش ، جاى تأسّف بود فارغى از قدر جوانى كه چيست ؟ * تا نشوى پير ، ندانى كه چيست گرچه جوانى همه چون آتش است * پيرى تلخ است و جوانى خوش است شاهد باغ است درخت جوان * پير شود بركَنَدَش باغبان شاخِ تر از بهرِ گلِ نوبر است * هيزم خشك از پى خاكستر است ( نظامى گنجوى ، مخزن الاسرار ) 341 - زمزمهء عشق بلبل اگرنه مست گل است ، اين ترانه چيست ؟ * گر نيست عشق ، زمزمهء عاشقانه چيست ؟ ساقى ! اگرنه پرده فتادى ز روى كار * مىگفتمت كه : نغمهء چنگ و چغانه چيست ؟ پرواز كرد طاير ادراك سالها * معلوم او نشد كه در اين آشيانه چيست چون در ازل وجود يكى ثابت است و بس * اين مبحث وجود و عدم ، در ميانه چيست ؟

--> ( 1 ) . زهره : به معنى ستاره ناهيد است . ( 2 ) . ثور : به معنى گاو ، و برج دوم از ماه‌هاى فلكى . ( 3 ) . سنبله : به معنى خوشهء گندم و نام برج ششم از ماه‌هاى فلكى .