الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
143
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
دنيا همه سر به سر خيال است ، خيال ! * هر نوع خيال مىكنى ، مىگذرد « 1 » ( وحشى بافقى ) 319 - جذبهء حق هرچند شب آزردهتر از كوى توييم * پيش از همه كس روز دگر ، سوى توييم ( گلخنى ) 320 - جان برافشانى جان به بوسى مىخرد آن شهريار * مژده اى عشّاق ! آسان گشت كار « ابذلوا أرواحكم يا عاشقين ! * أن تكونوا في هوانا صادقين » « 2 » در جوانى ، كن نثار دوست ، جان * رو « عوان بين ذلك » « 3 » را بخوان پير چون گشتى ، گران جانى مكن ! * گوسفند پير ، قربانى مكن ! هركه در اوّل نسازد جان نثار * جان دهد آخر به دردِ انتظار « 4 » ( از مؤلف ) 321 - توبه از بس كه شكستم و ببستم توبه * فرياد همى كند ز دستم توبه ديروز به توبهاى شكستم ساغر * امروز ، به ساغرى شكستم توبه ( سلمان ساوجى ) 322 - توبه از هرچه نه از بهر تو ، كردم توبه * ور بىتو غمى خورم ، از آن غم توبه ! و آن نيز كه بعد از اين براى تو كنم * گر بهتر از آن توان ، از آن هم توبه !
--> ( 1 ) . ديوان - چاپ نخعى - ص 233 . ( 2 ) . اى عاشقان ! اگر براستى ما را دوست داريد ، جان برافشانيد . ( 3 ) . سورهء بقره ، آيهء 68 ، ( . . . ميانسالى است بين اين دو . . . ) . ( 4 ) . در يادآورى خاطرات سفر حجاز .