الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

129

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

249 - رزق و رازق زالكى كرد سر برون ز نهفت * كِشتهء خود چو خشك ديد ، بگفت ؟ اى همه آنِ تو ، چه نو ، چه كُهُن * رزق ، بر توست هرچه خواهى كُن « 1 » ( حديقة الحقيقة ) 250 - قناعت آن كس كه صناعتش قناعت باشد * كردارِ وى از جملهء طاعت باشد زِنهار ! طمع مدار ! الّا ز خداى * كين رغبت خلق ، نيم ساعت باشد ( اوحد الدّين كرمانى ) 251 - جور كم به از لطف كم جورِ كم ، بِه ز لطفِ كم باشد * كه نمك بر جراحتم پاشد جورِ كم ، بوى لطف آيد از او * لطفِ كم ، محض جور زايد از او لطف دلدار اين قَدَر بايد * كه رقيبى از او به رشك آيد ( شيخ بهايى ) 252 - دلخوش در خانه دلم گرفت از تنهايى * رفتم به چمن چو بلبل شيدايى چون ديد مرا سرو سهى سر جنباند * يعنى : به چه دلخوشى به بستان آيى ؟ ( اوحد الدّين كرمانى ) 253 - مبشّر مرا ز روى تعجّب ، معاندى پرسيد : * پدر ز روى چه معنى نداشت روح اللّه ؟ جواب دادم و گفتم كه : او مبشّر بود * به احمد قرشى جمع خَلق را زِ إله

--> ( 1 ) . چاپ دانشگاه تهران - ص 369 .