الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

126

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

اگر مىفروشى ! بهايش كه داده است ؟ * و گر بىبها مىدهى ، بخش ما كو ؟ ( سنايى غزنوى ) 239 - وصف الحال خويشتن قد طال تلهفى و زادت محنى * و اللّه لقد كنت عن العشق غنى قد صرت إذا رأيت من يعرفني * امسى خجلا و دمعتى تسبقنى ( ناشناس ) * * * غم بر من زياد شد و محنت‌ها مرا دربرگرفت به خدا سوگند ، من از عشق بىنياز بودم ، بدان‌جا رسيده‌ام كه اگر با كسى كه مرا مىشناسد روبرو شوم ، شرمسار شوم و اشك به ديدار او سبقت گيرد . 240 - داغ هجر يا من هجروا و غيّروا أحوالي * ما لي جلد على جفاكم ما لي جودوا بوصالكم على مدنفكم * فالعمر قد انقضى و حالي حالي ( ناشناس ) * * * اى كسانى كه مرا در داغ هجر گذاشتيد و روزگار مرا تغيير داديد ! چه شده است كه ديگر قدرت جفا بر شما نمانده است ؟ مريض خود را به وصال خود برسانيد ، كه عمر منقضى شد ليكن حال من چونان گذشته است . 241 - گذر عمر من شاب قد مات و هو حي * يمشي على الأرض مشي هالك لو كان عمر الفتى حسابا * كان له شيبه فذلك ( ابن و اصل ) * * * جوانى كه موى سپيد دارد ، مرده است گرچه زنده باشد . بر روى زمين چون مردگان راه مىرود . گر مىبينى عمر جوان با حساب پيش مىرود ، دليل آن آشكار شدن سپيدى بر موهاى وى است .