الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )

121

كشكول شيخ بهائى ( فارسى )

پس با اين حال قولى كه بگويى اگر نور خمسهء متحيّره مستفاد از خورشيد گردد ، حاجب ماوراى خود نتواند شد ، ظاهر گرديد ، مبيّن اين كلام علّامه است به خمسهء متحيّره « و كلا مناباق بحاله و الحمد للّه على جزيل افضاله » . 222 - حسن همنشينى با علما ترى يسمح الدهر الضّنين بقربكم * و أحظى بكم يا جيرة العلم الفرد إذا لم يكن لي عندكم يا أحبتي * محل و لا قدر فإنّ لكم عندي ( سعد الدين بن عربى ) * * * روزى را مىبينى كه روزگار حسود مرا با شما خاندان علم همنشين كند ؟ چراكه اگر مرا نزد شما بهايى نيست ، شما نزد من بهايى وافر داريد . 223 - قدرشناسى حسنات الخدّ منه قد أطالت حسراتي * كلما سآء فعالا قلت إنّ الحسنات ( القيراطى ) * * * زيبايى گونه‌اش چنان مرا در حسرت فرو برد ، كه هر بدى از او سر زد ، آن را نيك شمردم . 224 - وصف در گذشته راحت وفود الأرض عن قبره * فارغة الأيدي ملاء القلوب قد علمت ما رزأت إنما * يعرف قدر الشمس بعد الغروب ( القيراطى ) از سر خاك وى با چشم نمناك و دستى خالى باز گشتيم و پس از گذشت زمانى ، قدر وى را دانستيم ؛ چراكه ارزش آفتاب پس از غروب مشخّص است . 225 - غفلت در بندگى بر درى ، ز آمد شدِ بسيار ، آزاريم هست * گر خدا صبرى دهد ، انديشهء كاريم هست