الشيخ البهائي العاملي ( مترجم : سنندجى )
118
كشكول شيخ بهائى ( فارسى )
شاهد ديگر اينكه بعد از اين مبحث ، گفته است : « اختلفوا فى انه هل للكواكب لون ؟ و الاكثر على ان الاظهر ذلك مثل كمودة زحل و درية المشترى و الزهرة و حمرة المريخ و صفرة عطارد و فى الشمس خلاف ، و أما فى القمر فلونه ظاهر فى الخسوف » . شكّى نيست كه اين مبحث ، فقط بيان اختلاف انوار سيّاره بوده ، پس لواحق كلام بر اين است كه كلام سابق هم مختصّ سيّاره است تا اينكه ارتباطى با هم داشته باشند . شاهد ديگر قول وى است ؛ « فان قيل : احد الكواكب غير الشمس هو الذى يعطى الباقية الضوء ، قلنا : ان كان من الثوابت الرؤى الكواكب القريب منه هلاليا و نحوه دائما الى آخره » . چه اگر مراد ، عموم كواكب مىشد ، معترض را روا بود تا بگويد مستنير هم از جمله ثوابت است . در اين صورت از قرب و بعد اختلاف وضع حاصل نبوده و دليل علّامه ابتر خواهد بود . گوييم اين شواهد دلالت بر اختصاص مدّعا نمىكند . چه محكمترين شواهد مذكور ، شاهدى است كه مستدل در اول ذكر نمود . آن هم سهل امرى است . زيرا حمل نمودن علويه بر معنى لغوى ، امر شفيعى نيست كه اقدام بر ارتكاب آن نتوان كرد و ملتجى گردد به آنكه عبدت را بر آن معنى سخيف حمل نمايد و امثال آن در عبارت قوم ، از حدّ و حصر بيرون است . بسا الفاظ مصطلح را به علّت ادنى باعثى ، حمل بر معانى لغوى نموده ، خصوص در امثال ما نحن فيه كه اگر حمل بر معانى لغوى نشوند ، موجب سخافت عبارت و ركاكت اشارت خواهد بود و اين كلام هم در بيان خسوف ماه و استفادهء نور آن از خورشيد مذكور شده و گفته ماه هم از جمله سيّارات و مناسب مقام ذكر حالات سيّارات است ، نه ثوابت شاهد ضعيفى است . چه در ذيل ذكر ، استفاده كوكبى كه استضائت آن متفق عليه حكماست ، ذكر جميع كواكب كه محلّ نزاع و اختلاف مىباشد ، مناسب مقام است نه خمسه متحيّره . شهادت ذكر الوان هم ضعيف است ، زيرا شكّى نيست كه علّامه گفته : « اختلفوا فى انه هل للكواكب لون ؟ » اشاره به اختلاف مشهور بين حكماست . چه در بيان الوان كواكب ؛ قلب العقرب را كه از ثوابت است ، حمرة ثابت نموده و علّامه گفته : « مثل كمودة زحل و درّية المشترى الى اخره » ، سبعهء سيّاره را در معرض تمثيل ايراد نموده ، بر آن قرينهاى است ظاهر و الا قول وى كه گفته : « اختلفوا فى انه هل للسبع السيارة لون ؟ و الاظهر ذلك مثل ألوان هذه السبع » در غايت سخافت مىباشد . زيرا اگر منظور خمسهء متحيّره مىبود ، بايست بگويد : « و الاظهر ذلك لكمودة زحل و درية المشترى » به لام تعليل نه به كاف تمثيل و اگر تمثيل را بر حق در هريك از آنها حمل نمايند ، گويا گفته : « و الاظهر ان للسبعة الوانا مثل كل واحد منها » آن هم سخيف و ركيك است و عدم تعرّض از بهر ذكر ثوابت براى اين است