الشيخ البهائي العاملي
402
جامع عباسى ( با حواشي هشت فقيه واليمقام ) ( طبع جديد ) ( فارسى )
ششم : نگاه داشتن اسير جهت كشتن و چيزى به او ندادن تا آنكه بميرد . و در حديث وارد شده كه حضرت رسالت پناهى صلى الله عليه و آله و سلم هيچكس را بدين طريق نكشته ، مگر عقبة بن ابىمعيط را « 1 » . هفتم آنكه : هر گاه فتح به غير خراب كردن قلاع و منازل ايشان ممكن باشد ، خراب كردن آنها ، و آب برايشان سردادن ، و ايشان را به آتش سوختن ، و درختان ايشان را بريدن - خصوصاً درخت خرما - بىاحتياج مكروه است . هشتم : كشتن چارواهاى ايشان بعد از آنكه جنگ تمام شده باشد . امّا در حال جنگ جايز است چنانچه گذشت . فصل پنجم در امان دادن كفّار بدانكه آحاد مسلمانان را جايز است كه آحاد كافران را امان دهند ، و غلام مسلمانان و زنان ايشان را جايز است كه كافران را امان دهند . امّا امان دادن ديوانه و نابالغ و مسلمانى كه به اكراه كافر را امان دهد ، و كسىكه عقل او به خوردن شراب يا داروى بىهوشى يا خواب كردن رفته باشد صحيح نيست . و اسيران مسلمانانى كه در دست كفّار باشند و بىاكراه بعضى از كافران را امان دهند صحيح است . و همچنين امان دادن تاجران مسلمانانى كه به ديار كفّار تردّد مىنمايند ، و مسلمانانى كه كافران ايشان را به اجرت گرفته باشند صحيح است ، به شرطى كه امان دادن در ديار كفر واقع شده باشد . و هرگاه يكى از مسلمانان ادّعا نمايد كه يكى از كفّار را امان داده و ممكن باشد يعنى پيش از گرفتار شدن باشد ، قولش مقبول است ، و اگر بعد از آنكه گرفتار شود ادّعا نمايد قولش مقبول نيست . و امان را دو لفظ است : اوّل : « اجَرْتُكَ » يعنى پناه دادم تو را . دوم : « امَّنْتُكَ » يعنى امان دادم تو را . و آنچه صريحاً دلالت برآن كند ، حكم اين
--> ( 1 ) تهذيب 6 : 173 ، حديث 340 . وسائل 15 : 148 ، حديث 1 .