الشيخ البهائي العاملي
300
جامع عباسى ( با حواشي هشت فقيه واليمقام ) ( طبع جديد ) ( فارسى )
و مجنون [ 1 ] دارد بهطريقى كه دانسته شد . شرط چهارم : استطاعت [ 2 ] يعنى قادر بودن برخرج راه در رفتن و برگشتن [ 3 ] از چهارپايان و خيمه و خدمتكاران و باقىِ ضروريّات به حسب حال اينكس [ 4 ] . و اگر شخصى گويد كه : خرج راه تو در عُهْدهء من است و بر سخن او اعتماد باشد در اين صورت حجّ واجب است [ 5 ] . و همچنين اگر خود بعضى از خرج راه داشته باشد و تتمّه را شخصى كه براو اعتماد باشد متعهّد شود . و از جملهء استطاعت : نفقهء عيال و بازماندگان واجبالنفقه از وقت رفتن تا رسيدن به
--> [ 1 ] مشكل است . ( صدر ) [ 2 ] استطاعت ابا ننمودن حال شخص است از حجّ نمودن پس اين معنى مختلف مىشود بهاختلاف امكنه و اشخاص ، پس گاهى نه زاد لازم است و نه راحله ، و گاهى هم زاد لازم است و هم راحله ، چنانچه و گاهى زاد لازم است نه راحله ، و گاهى به عكس ، پس اختلاف اخبار در تفسير آيهء شريفه ناظر است به اين معنى ، پس تعارض در ميان روايات نيست ، چنانچه قوت عيال نيز مختلف مىشود به اختلاف كثرت و قلّت ، بلكه به اختلاف امكنه و احوال ، پس از اين بيان معلوم شد كه اعتبار رجوع به كفايت است مثل صنعت و حرفت و يا سرمايهء تجارت يا زراعت و غير اينها ، پس اگر كسى بعد از برگشتن از حجّ مبتلا به مذلّت سؤال بشود حجّ بر او واجب نيست . ( كوهكمرهاى ) [ 3 ] ظاهر عبارت مصنّف مرحوم اين است كه شرط نيست وجود ما به الكفايه بعد از مراجعت يعنى باقى ماندن چيزى از اموال كه در دست او باشد و به او كسب كند و آن در حقّ صاحبان حرفه و صنعت بى اشكال است و در غير آنها محلّ خلاف و محلّ اشكال است ، احوط عدم اشتراط است . ( تويسركانى ) * و شرط است بنابر اقوى كه بعد از برگشتن هم به عسرت و مشقّت نيفتد به اين كه يا سرمايهء تجارت داشته باشد يا مال الاجارهء املاك يا زراعت يا كسبى كه به آن امرش بدون عسرت بگذرد . ( دهكردى ، نخجوانى ، يزدى ) [ 4 ] در صورتى كه بدون خدمتكار و غير آن در عسر و حرج واقع مىشود . ( خراسانى ) [ 5 ] وجوب قبول مخارج راه از غير و هم هبه و بذل مال از غير مطلقا تا استطاعت حاصل شودو حجّ واجب شود معلوم نيست ، بلكه ممنوع است ، بلى اگر قبول كرد آن وقت حجّ بر او واجب مىشود . ( دهكردى )